سلطان عثمانى به جنگ سلطان مصر مىرود و با او روياروى مىشود و وى را شكست مىدهد ، و سلطان مصر كشته مىشود .
[ فصل بيست ] 20
در سال 1516 م . [ 921 / 922 ه . ق . ] چون سلطان عثمانى از پيمان سلطان مصر و شاه اسماعيل آگاه شد و شنيد كه قباسبزان « 1 » شاه اسماعيل را سخت در تنگنا نهادهاند ، بر آن شد كه با لشكرى عظيم به جنگ سلطان مصر برود . در همان سال در ماه مه سپاهى به سركردگى سردار خود سنان پاشا فرستاد تا از تنگه بگذرند و به آناطولى بروند و عدهاى تفنگدار و توپچى به وى سپرد و فرمان داد كه به سوى قرهمان برود . سنان پاشا پس از عبور از خاك تركمانان به محلى به نام البستان رسيد و چند روز در آنجا ماند تا سپاه نفس تازه كند .
شاه اسماعيل چون اين بشنيد سفيرانى نزد سلطان مماليك ، قانصوه « 2 » مشهور به غورى « 3 » فرستاد و پيام داد كه خود از يك طرف به سوى سپاه سنان پاشا حركت خواهد كرد و بايد كه او نيز از سوى ديگر پيشروى كند و بدينسان هر دو سنان را درهم شكنند . سلطان هرچه شاه اسماعيل گفته بود پذيرفت و پس از گردآوردن سپاهيانى گران از قاهره بيرون آمد و به حلب رفت . سلطان عثمانى چون اين بشنيد در تاريخ پنجم ژوئن 1516 م . [ 921 / 922 ه . ق . ] از قسطنطنيه روى به راه نهاد تا به سنان پاشا ملحق شود و در طى راه فرستادهء خويش قاضى عسكر « 4 » و
هامش
( 1 ) . در متنGreen Caftans، ر . ك . ص . 271 .
( 2 ) .Campson( 3 ) .Gauri( 4 ) . در متنCadi Lascherو در حاشيهء گرى قاضى عسكر .