تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
بردند كه از شهرچندان دور نبود و اين دو توپ گزند بسيار ببارآوردند . پس از اينكه عثمانيان پانزده روز شهر را به توپ بستند و عده‌اى بسيار از مردم را كشتند ناچار تسليم شدند . حاكم شهر از ملازمان زينل بود فرزند اوزون حسن ، كه در نبردى كه پيش از اين ياد كرديم كشته شده بود . نامش داراب « 1 » و صاحب اين سنجق يا ولايت بود . داراب چون شنيد كه سرورش كشته شده است و سرش را به او نشان دادند سخت گريست و سپس با گروهى از مردم از سلطان بر جان و مال خود زنهار خواست . سلطان عثمانى شرايط او را پذيرفت . هفده روز پس از آنكه اردو زده بوديم ، شهر را تسليم كردند . از آنجا برگشتيم و داراب را با خود برديم . با اين همه پس از اندك زمانى سلطان عثمانى او را آزاد كرد و سنجقى كه در مرز مجارستان بود به وى داد . در واقع اگر هشت روز بيشتر در برابر ما پايدارى كرده بود ، ما به جهت نداشتن خواربار دست از شهربندان برمىداشتيم ؛ بيشتر از آن‌رو كه اسبها بىعلوفه بودند و ناگزير به آنها برگ بلوط و تركه‌هايى كه ريزريز كردنده بودند مىداديم . لشكر از آنجا حركت كرد و به قويله‌حصار درآمد . مردم اين شهر چون شنيدند كه دژ مستحكم قره‌حصار تسليم و شاهزاده زينل كشته شده است سفيرانى نزد سلطان عثمانى فرستادند و تسليم شدند . مردم نيكسار نيز چنين كردند . پس از آنكه تمام مقدمات لازم براى ادارهء اين شهرها داده شد لشكر عثمانى حركت كرد و به سيواس رسيد .
هامش
( 1 ) . در متن اراپAarapكه‌گرى در حاشيه مىنويسد « زنو آن را داراپDarapخوانده است » .