تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
حسن بيگ پس از شكست به تبريز بازمىگردد . سال بعد از شهر بيرون مىرود . پسرش گردنكشى مىكند ، و گريخته نزد سلطان عثمانى پناه مىجويد . اوزون حسن خبر مرگ خود را مىپراكند و او را به بازگشت به تبريز برمىانگيزد . در تبريز وى را به كشتن مىدهد .

[ فصل نه ] 9

حسن بيگ پس از شكست به تبريز بازگشت . آقاى جوزافا باربارو كه در سال 1473 م . [ 877 / 878 ه . ق . ] وارد اين شهر شد روايت مىكند كه امير حسن بيگ در آن سال آرام گرفت و سال بعد در 1474 م . [ 879 ه . ق . ] بر آن شد كه به شيوهء معمول بيرون از شهر اردو زند . پس از جوزافا پرسيد كه آيا مىخواهد همراه او برود يا نه و چون وى بدين كار خرسند بود با هم روبه‌راه نهادند . پس در ماه مه امير اوزون حسن با لشكر خود حركت كرد . عدهء سپاهيانش بيست و پنج هزار پياده و هيجده هزار روستايى بود . از اين گذشته سه هزار چادر و شش هزار شتر و سى هزار قاطر باركش ، پنج هزار استر سوارى ، دو هزار اسب باركش ، پنج هزار زن ، سه هزار پسر و دختر خدمتگار و بسيارى جانوران گوناگون همراه برد . اين همه انسان و حيوان به دشت و بيابان رفتند و چراگاههاى بسيار يافتند . لشكرى كه با حسن بيگ كوچ كرده بود لشكر زير درفش او بود . اكنون ببينيد كه اگر بخواهد در هنگام ضرورت لشكر گردكند عدهء سپاهيانش به كجا خواهد رسيد . هنگامى كه امير حسن بيگ در روستاهاى نزديك سلطانيه بود خبر يافت كه پسرش اغورلو محمد شيراز را گرفته است . شاه حسن بيگ چون اين بشنيد بيدرنگ اردو را برچيد و به سوى شيراز راند . پسرش چون شنيد كه پدر با لشكرى جرار به جنگش مىآيد گريخت و از قلمرو خود بيرون شد و با همسر و همهء خانوادهء خود به خاك عثمانى رفت و از آنجا فرستادگانى نزد سلطان بايزيد گسيل داشت و از او