به اين دره آرام گرفته بوديم كه در چهاردهمين ساعت روز « 1 » ناگاه ايرانيان بر فراز كوهها در سوى راست ما آشكار شدند . « 2 »
پس سلطان عثمانى رو بهسوى دشمن نمود ، بلنديها را گرفت و نخست به تقويت اردو كوشيد و برادر فرمانرواى « اسكندرلو « 3 » » را كه نامش اوسترفو بود به پاسدارى از اردو و باروبنه گماشت . پس از تهيهء همهء مقدمات از راههاى كوهستانى رو به دشمن نهاد ، داوود پاشا بيگلر بيگ آناطولى را با تمام ستونش و بقية السيف سپاه رومانى را كه از شكست نخست جان بدر برده بودند طلايه كرد و پسر مهتر ، بايزيد را بر ميمنه و مصطفى پسر دوم را بر ميسرهء خويش گماشت .
بدينگونه پس از گذشتن از فراز كوهها و سنگلاخها به درهاى رسيديم كه در آن سويش ايرانيان صفآرايى كرده بودند در خطى بسيار گسترده . سلطان عثمانى نيز در برابر آنان سپاه را آرايش داد . آنگاه هر دو طرف تعداد بيشمارى نقاره و دهل و ديگر آلات موسيقار جنگى را نواختند و چنان هيابانگى برخاست كه تا نشنوى نپندارى . دامنهء تپهاى كه هر دو لشكر با هم رويارو شده بودند برآمدن و فرود آمدن را آسان بود . پهنايش يك چهارم ميل و به نسبت دراز بود و در ميان كوهها موقعى بىنظم و ترتيب داشت .
جنگ با سرسختى درگرفت . دستهاى به دنبال دستهء ديگر به دفع دشمن پرداخت و چون گاه ضرورت فرامىرسيد هريك به يارى نيروى خود مىشتافت تا اينكه پيراحمد امير قرهمان كه در ميمنهء اوزون حسن بود پس از پايدارى جانانه از مصطفى پاشا پسر سلطان عثمانى شكست خورد و به جناح اوزون حسن عقب نشست و اوزون حسن سخت ترسيد كه دشمن او را در ميان گيرد و اين كار به آسانى ممكن بود ، زيرا عثمانيان از هر سوى برترى يافته بودند ، بخصوص از سوى ميمنه كه مصطفى پاشا ، سردار بزرگ عثمانى در آنجا مىجنگيد . ازاينرو بر ماديانى عرب سوار شد و در اندك زمانى رو به گريز نهاد . بدينگونه عثمانيان ايرانيان را شكست دادند و تا جايگاه چادرها كه در دشت بود و تا آوردگاه ده ميلى فاصله داشت ، دنبال كردند ، گروهى از اسيران را كه در واقعهء جنگ گدار فرات به دست دشمن افتاده
هامش
( 1 ) . يعنى هشت صبح . - م .
( 2 ) . نام اين محل تابدهTabeadaاست .
( 3 ) .Scandeloro