تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
بودند رهانيدند . « 1 » چادرها را نيز غارت كردند و غنيمتى فراوان برگرفتند . از جملهء كشتگان لشكر ايران پسر اوزون حسن به نام زينل بود كه سرش را يكى از پيادگان عثمانى كه او را در جنگ كشته بود به سلطان پيشكش كرد ، زيرا اين شاهزاده زينل پس از آنكه پدرش بر ماديان سوار شد ، به ميان پيادگان درآمد و با بسيارى از كسانش محاصره و مقتول شد . اين شكستى بزرگ بود كه در آن نزديك به ده هزار تن از ايرانيان كشته شدند و عدهء بيشترى به اسارت درآمدند و هر روز گروهى از آنان را بقتل مىرساندند . شب همه شب به شادمانى و آتشبازى و سازندگى و نوازندگى و بانگ و فرياد گذشت . اما چون مصطفى پاشا اوزون حسن را دنبال كرده بود و اكنون دو ساعت از شب گذشته بود سلطان عثمانى نگران شد و چند پيك به دنبال او فرستاد و مصطفى با ايشان نزد پدر بازگشت . پدر با جام زرينى پر از گلاب از خيمه بيرون آمد و جام را به فرزند داد و او را بوسيد و به جهت آن همه پايدارى و دلاورى سخت ستود . اين نبرد هشت ساعت مدت گرفت تا اينكه شكست بر ايرانيان افتاد . اگر در اين كارزار مصطفى دليرى نمىنمود و اوزون حسن نمىگريخت ايرانيان مغلوب نمىشدند . در اين نبرد از عثمانيان يك هزار تن كشته شدند . « 2 » در ميان باروبنه اوزون حسن ظروفى زرين يافتند كه غلافهايى از مس داشتند و زرينه‌ها و سيمينه‌هاى ديگر . همچنين زره‌هاى بسيار خوب ساخت شيراز « 3 » كه شاهكار هنر و مانند آينه بود و داراى طراز زركش كه آنها را استادانه صيقل داده بودند و ديدنشان مايهء شگفتى و حيرت مىشد . عثمانيان يك هزار اسب و عدهء فراوانى شتر بدست آوردند . ناگفته نگذارم كه در اين نبرد اغورلو محمد پسر دوم اوزون حسن با عدهء فراوانى از سپاهيان به قصد حمله به اردوى ما آمد اما چوسرس بيگ « 4 » و بقيهء نگهبانان حملهء او را دفع كردند به نحوى كه كم مانده بود اسير شود اما چون با وضع آن سامان آشنا
هامش
( 1 ) . علت اين واقعه را به آسانى نمىتوان درك كرد . چنان كه زنو مىنويسد پادشاه ايران تركان عثمانى را فقط با ستونى فرارى تعقيب كرد [ چنين مطلبى در سفرنامهء زنو ديده نشد ] . ( 2 ) . زنو مىنويسد كه چهارده هزار تن كشته شدند . ( 3 ) . در متنSyrasو در حاشيهء گرى چنين آمده است « شيراز كه هنوز صنعت شمشيرسازى و ساختن ادوات جنگ آن مهم است » . ( 4 ) . در متنLord Cusers. گرى در حاشيه مىنويسد « ر . ك . ص . 89 استراف ؟ » .