تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
زنهار خواست . در آن هنگام بايزيد در محلى كه از مرز كشور اوزون حسن دور نبود بسر مىبرد . بيدرنگ بايزيد اين خبر را به گوش پدر رساند و او به پناهندگى اغورلو محمد رضا داد ؛ اما گفت كه بايزيد نبايد از سرزمين آماسيه خارج شود و به ملاقات شاهزادهء ايرانى برود ، بلكه بايد احترامات ديگر را در حق او بجاى آرد و در عين‌حال از بيم نيرنگ ايرانيان مراقب اعمال او باشد . شايد بدانيد كه شهر شيراز « 1 » كه اغورلو محمد نامبرده از چنگ پدر بدرآورده بود مهم‌ترين شهر ايران در مرز كرمان « 2 » و داراى بارويى سنگى است . محيط آن بيست ميل و جمعيتش دويست هزار تن است . بازرگانيش پررونق و صنايعش اسلحه‌سازى و ساختن زين‌وبرگ و دهنه و همهء افزارهاى مورد نياز مردان و اسبان است ، كه به سوريه و قسطنطنيه و همهء مشرق‌زمين صادر مىشود . اغورلو محمد به شرحى كه گفتيم به سيواس گريخت . زن و همهء خانواده‌اش را پيش از خود بدانجا فرستاد و خود با سيصد سوار از پى ايشان رفت . بايزيد او را با مهربانى پذيرفت و در كنار گرفت و ميهمانيهاى شاهانه به افتخارش ترتيب داد . پس از چند روز اغورلو محمد با سپاهيان خود سيواس را ترك گفت و چون به اوسوهودر « 3 » رسيد سلطان عثمانى « پاسداران بزرگداشت » « 4 » را به پيشباز او فرستاد و شاهزاده همراه آنان به قسطنطنيه درآمد . در آنجا حرمتش نهادند و خانه‌اى در خور شأن او به وى دادند و قرار شد كه به هزينهء سلطان براى او و همراهانش خوراك فراهم شود و سلطان به جايى كه بار عام مىداد رفت و اغورلو محمد به دربار نزد او رفت تا وى را كه تا آن هنگام نديده بود ملاقات كند . سلطان عثمانى رايزنان و سركردگان خود را به پيشبازش فرستاد و رخصت داد تا او سواره تا حرمسراى دوم بيايد و رسم است كه كسى جز سلطان تا آنجا سوار بر اسب نرود . نيز اجازه داده شد كه چون شاهزاده از اسپ پياده مىشود شمشير بر كمر به پيشگاه سلطان رود ، زيرا هيچ‌كس هرقدر سرور و سالارى بزرگ باشد حتى خود شاهزادگان عثمانى حق ندارند كه شمشير بسته به حضرت سلطان روند . همين‌كه اغورلو محمد
هامش
( 1 ) . در متن سيراسSyrasكه‌گرى در حاشيه مىنويسد : « شيراز ، شهرى است كه اهميتش در قديم بمراتب بيش از امروز بوده است » . ( 2 ) . در متن كرماسChirmasو در حاشيهء گرى ، كرمان . ( 3 ) .Usuhuder( 4 ) . « پاسداران بزرگداشت » را به جاى گارد احترام به كار برده‌ام . - م .