شدند بقيه از چندين نهر گذشتند و عثمانيان را دنبال كردند و به كرانماسهاى رسيدند كه محمود پاشا در آنجا فوجهاى بسيار ترتيب داده بود و دوباره پيكار در آنجا درگرفت .
اما ايرانيان با همهء كوششى كه كردند نتوانستند از نبرد تن به تنى كه با سپاه محمود پاشا كردند بهرهاى جويند . هيچ يك از دو طرف از پيكار طرفى نبست . روز بپايان رسيد و شامگاه نزديك شد و سلطان عثمانى كه در تمام مدت با بقيهء لشكر غرق در اسلحه در كرانهء رود ايستاده بود فرمان داد تا شيپور عقبنشينى زدند و اوزون حسن كه او نيز غرق در آهن و پولاد بود همين كار را كرد . چون بانگ شيپور عقبنشينى از دو طرف برخاست هركدام دست از تعرض برداشتند و به جاى خود بازگشتند در حالىكه اوزون حسن از جنگ بهرهاى بيشتر برده بود ، زيرا عدهء كمترى از سپاهيانش كشته شده بودند و فقط معدودى از آنان غرق شده و عثمانيان كسى را به اسارت نبرده بودند . اما پس از گردآوردن لشكر دانستيم كه دوازده هزار تن از جمله چند تن از بزرگان لشكر عثمانى ناپديد شدهاند . ما در كرانهء رود ديدهبان گماشتيم و ايرانيان نيز چنين كردند زيرا هر دو طرف از همديگر بيمناك بودند .
سلطان عثمانى از محمود پاشا سخت آزردهخاطر شد كه چرا به جاى يارى كردن به خاصهمراد از ساحلى به ساحل ديگر عقبنشينى كرده است و در حق او بدگمان شد و پنداشت كه اين كار را بعمد كرده و دربارهء خاصهمراد رسم دوستى را چندانكه بايد بجا نياورده است . با اين همه سلطان عثمانى در اين هنگام به محمد بدگمانى ننمود زيرا نه زمان مناسب اين كار بود نه مكان ، و از اين مهمتر آن بود كه محمود ، محبوب جهانى « 1 » بود . پس سلطان به روى خود نياورد و در انتظار زمان مناسب نشست تا او را گوشمال دهد بىآنكه خطرى متوجه خود سازد . اين فرصت شش ماه بعد دست داد و سلطان عثمانى فرمان داد تا او را با زه كمان خفه كنند .
هامش
( 1 ) . نولز در كتاب خود تاريخ تركان ، مىنويسد كه هنگامى كه بايزيد دوم به تخت سلطنت نشست يكى از پاشاهاى بزرگ به نام محمود پاشا به دست ينىچريها كشته شد ، اما از داستانى كه آنجوللو در اينجا آورده است ياد نكرده است .