سلطان عثمانى چون به رود فرات مىرسد بر آن مىشود كه آن را گذاره كند و به خاصهمراد فرمان مىدهد كه با سپاه خود حمله كند و راه بگشايد . اما از ايرانيان شكست مىخورد .
[ فصل هفت ] 7
چون به رود فرات رسيديم و به سوى شمال شرقى كرانهاش پيش رانديم ديديم كه اوزون حسن با لشكر خود بدان سوى رود رسيده و در جايى كه گمان مىبرد لشكر عثمانى از آنجا گذر خواهد كرد ايستاده است . رود در اينجا پهناورتر بود و كرانههايى كه از گلولاى پديد آمده است آن را به نهرهاى بسيار تقسيم كرده بود .
هر دو لشكر در اين محل روبهروى هم اردو زدند و رود فرات آنها را از هم جدا مىكرد . اوزون حسن لشكرى گران داشت و سه تن از پسرانش همراه او بودند .
نخستين خليل و دومى اغورلو محمد و سومى زينل نام داشت . پيراحمد امير قرهمان و بسيارى ديگر از بزرگان ايران و مردمى كه از ملتهاى گوناگون بودند در اردوى شاه بودند از ايرانيان و پارتها و ارانيان « 1 » و گرجيان و تاتاران .
اوزون حسن پس از ديدن اردوى عثمانى از فراوانى عدهء آنان حيران شد و مدتى خاموش بر جاى ماند . آنگاه به زبان فارسى گفت : « باى قحبه سن ، نه دريا دور « 2 » » كه معنى آن چنين است « واى مادر قحبه چه دريايى است » . لشكر عثمانى را به دريا تشبيه كرده بود . در همان روز كه هر دو لشكر در اين محل اردو زدند نزديك ساعت نه عثمانيان بر آن شدند كه در راهگشايى بكوشند و دشمن را بكوبند . خاصهمراد ،
هامش
( 1 ) .Albaniansكه مترجم در متن و در برابر اين نام علامت سؤال نهاده است اما به ظن قوى همان ارانيان ( منسوب به اران ) يا آلبانيان است كه در تاريخ ايران معروفند . - م .
( 2 ) . در متنBay cabexen ne deria dirكه آشكارا مىرساند كه اوزون حسن به تركى گفته است .