تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
سليم كه از شنيدن اين سخنان سخت برآشفته بود گفت : « ببريد و اين سگ را بكشيد » . و او پاسخ داد : « مىدانم كه اجل من رسيده است اما تو خود را آماده كن كه كفارهء خون مرا بدهى زيرا تا يك سال ديگر سرور من به خدمتت خواهد رسيد و با تو همان كارى را خواهد كرد كه به فرمان تو با من خواهند كرد » . اين بگفت و در دم او را قطعه‌قطعه كردند . پس از اين ماجرا سليم اردوگاه را برچيد و به خوى رفت و در آنجا با همهء لشكر چند روزى آرام گرفت . آنگاه خبر اين ظفر را در ديگر كشورها پراكند و فتحنامه‌ها نوشت و به جاهاى مختلف فرستاد ؛ بدين مضمون كه در جنگ پيروز شده است و اسماعيل شخصا در نبردى كه در دشت چالدران « 1 » درگرفته بود حضور داشته است . با اين همه بايد دانست كه اين سخن ناصواب است زيرا اسماعيل به تن خويش در چالدران نبود حتى فوج كهنه‌سربازان او كه در آن هنگام سمرقند را در حلقهء محاصره گرفته بودند در نبرد چالدران شركت نداشتند . اسماعيل چون خبر شكسته شدن لشكر خويش را بشنيد بقية السيف را كه در تبريز فراهم آمده بودند گردآورد . آنگاه با زن و همهء دارايى خويش از آنجا بدرآمد و روى به قزوين « 2 »
هامش
( 1 ) . نولز مىگويد : « اين جنگ مهم در دشت چالدران ، نزديك شهر خوى ، درگرفت ميان دو پادشاه بزرگ در روز هفتم اوت 1514 سال پس از ميلاد خداوند ما . در اين نبرد از قشون سليم بيش از سى هزار تن كشته شد ، از جمله قاسم پاشاCasan Bassaنايب اعظم او در اروپا و هفت سنجاق كه دو تن از برادرانMalcozzianدر آن بودند ؛ هنگامى كه برادرى مىخواست برادر ديگر را نجات دهد هر دو با هم كشته شدند . علاوه بر پيادگان عادى كه او چندان عنايتى دربارهء آنان نداشت قسمت اعظم سواران ايليرىIllirianو مقدونى و حدبى و اپيروتىEpirotو تساليايىThessalianو تراكىThracianرا كه بىشك چشم و چراغ لشكر او بودند از دست داد زيرا در آن جنگ مرگبار يا كشته يا به سختى زخمى شدند . با وجود اين همه تلفات ، دشمنانش اقرار كردند كه پيروز شده است و فرستادگانى از خوى و ديگر شهرهاى آن سامان و نيز شهر بزرگ تبريز به نزد او رفتند و قول دادند كه نيازمنديهاى او را برآورند ، و هرچه فرمان دهد اطاعت كنند . پس سليم مستقيما به سوى تبريز رفت و خواست آنجا را ببيند و آن شهر را كه يكى از بلاد عمدهء شاهان ايران بود به تصرف خود درآورد . مسافت تبريز از خوى كه نبرد در آنجا روى داد به‌قدر دو روز راه است ، و شايد همان شهر مشهورى باشد كه در روزگار باستان اكباتان [ - هگمتانه يا همدان ] خوانده مىشد و مسافتش تا درياى خزر يكصد و پنجاه ميل است . مردم شهر هنگام ورود عثمانيان مقادير فراوانى خواربار از دروازهء شهر براى آنان آوردند . سليم لشكر خود را در حومهء شهر مستقر كرده و پنداشته بود كه جاى دادن لشكريان در آن شهر بزرگ پرجمعيت دور از حزم و احتياط است . همين‌قدر به اين دلخوش شد كه دروازه‌ها را به رويش بگشايند و آنها را با پاسدارانى نيرومند حراست كرد » . ( 2 ) . در متنCaseriaكه مترجم انگليسى دربارهء آن مىنويسد « گمان مىدهد كه قزوين است » .