تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
نهاد كه در شرق تبريز به فاصلهء شش روز راه قرار دارد . در اينجا دوباره به گردآوردن لشكرى ديگر پرداخت تا بار ديگر به تن خود بخت خويش را در جنگ بيازمايد . پس از عزيمت اسماعيل سلطان عثمانى به تبريز رسيد و مردم شهر او را به لطف و خوشى پذيرفتند . زيرا ديدند سزاوار نيست كه زندگانى خود را به خطر افكنند ، چون دريافته بودند كه در برابر دشمنى كه آن همه مردان دلير براى دفاع از ايران با او جنگيده و كارى از پيش نبرده بودند گريزى و گزيرى ندارند . سليم تنها سه روز در آنجا ماند و چون ديد كه هيچ يك از مردم شهر و بزرگان نواحى مجاور به او اظهار انقياد نكردند « 1 » ترسيد كه مبادا اسماعيل بيش از آنچه وى انديشيده بود نيرومند باشد : و براستى كه چنين بود ، زيرا همهء بزرگان ايران رفته‌رفته با قواى خود به جهت حفظ امنيت كشور به او پيوستند . ازاين‌رو سلطان عثمانى با عده‌اى از هنرمندان ماهر و پانصد بار از خزانهء خود به راه افتاد و بىآنكه آسيبى به شهر برساند به سوى فرات راند . در طول راه مواجه با صدمه و آزار گرجيان « 2 » شد كه با افواجى از سواره‌نظام سبك‌اسلحه دست به غارت كردن باروبنهء لشكر او زدند و همهء كسانى را كه حتى به مسافتى چنان اندك از اردو عقب مانده بودند از دم تيغ مىگذراندند . اين دستبردها چندان مكرر شد كه آقنجيها كه بر حسب عادت دست كم چهل پنجاه ميل از لشكر دور مىشدند ، ديگر جرأت نكردند كه از آن جدا شوند زيرا اين دشمنان چريك سرسخت در همه‌جا شمشير در ميان آنان مىنهادند ، و فقط به ضرب شمشير از پا درنمىآمدند بلكه گرسنگى نيز مايهء هلاك آنان بود ، زيرا كار آنان گردآورى آذوقه براى لشكر بود و چون از بيم ، دست بدين كار نمىزدند و نمىخواستند زار بميرند ، اسير مرگى دردناكتر مىشدند . در اين گيرودار [ شاه ] اسماعيل لشكر خود را سخت نيرومند كرده بود و
هامش
( 1 ) . نولز مىنويسد كه در اين هنگام ينىچريها شوريدند . ( 2 ) . نولز مىنويسد : سلطان عثمانى با سرعت تمام در حركت بود مع هذا همين‌كه سواران گرجى يعنى طلايهء لشكر [ شاه ] اسماعيل از دور عثمانيان را ديدند ، پيش از آنكه دشمن بتواند فرات را گذاره كند ، چنان وحشت و هيجان در دل آنان افكندند كه در آن سوى رود دو هزار تن از عثمانيان كه مىخواستند بشتاب از آب بگذرند غرق شدند و توپهاى متعددى در گل‌ولاى فرورفت و بسيارى از باروبنهء آل عثمان را آب برد . گرجيان خود را به تصرف غنايمى كه بر جاى مانده بود خرسند كردند و دست از تعقيب دشمن برداشتند .