تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
اميدوار بود كه هرچه زودتر با دشمن درآويزد . پس به سوى تبريز راند و چون در آنجا شنيد كه سلطان عثمانى از آنجا رفته و چنان با سرعت به عقب‌نشينى پرداخته است كه به گرد او نخواهد رسيد ، سزاوار چنان ديد كه در آنجا بماند و در اين كار مهم با احتياط بيشتر گام بردارد . ازاين‌رو نامه‌ها و سفيرانى نزد سلطان مصر و شاهزاده علاء الدوله و پادشاه گرجستان فرستاد تا به ايشان ثابت كند كه اگر به اتفاق او با سلطان سليم نجنگند سخت خود را به خطر خواهند افكند زيرا اگر ايران شكست يابد آن كشورها نيز طعمهء شمشير دشمن خواهند شد . آن شهرياران به سخنان اين سفيران با رضا و رغبت گوش دادند ، زيرا از ظفر يافتن سليم بر صفويان بيمناك شده بودند . پس ايشان با هم عهد بستند ، و [ شاه ] اسماعيل و پادشاه گرجستان و سلطان مصر « 1 » و علاء الدوله هم‌پيمان شدند تا به هنگام ضرورت بر ضد سلطان عثمانى يكديگر را يارى كنند ، و صريحا شرط كردند كه سفير عثمانيان را نپذيرند . اما سلطان مصر اين شرط را رعايت نكرد ؛ و همين مايهء برافتادن او و انقراض قدرت مماليك شد . زيرا پس از اندك زمانى سلطان عثمانى سفيرى به دربار مصر فرستاد و پادشاه مصر او را بر خلاف شرايط پيمان پذيرفت و بار داد . ازاين‌رو هنگامى كه سليم به سوريه « 2 » رفت تا با سلطان مصر پيكار جويد اسماعيل او را يارى نكرد زيرا مىترسيد كه خود را بعبث گرفتار شرّ كند . « 3 » پس از آنكه پيمان به شرحى كه گفتيم بسته شد اسماعيل كه يكباره آمادهء نبرد با عثمانيان بود سفيرانى با هدايايى چند نزد سلطان سليم فرستاد كه در آن هنگام در آماسيه بود . هدايا عبارت بود از دبوسى از يك پارچه زر و زين و شمشيرى مرصع با نامه‌اى بدين مضمون : « اسماعيل ، پادشاه بزرگ ايرانيان اين هدايا را براى تو اى سليم مىفرستد كه مناسب با شأن و مقام تست زيرا كه اين
هامش
( 1 ) . خافور الغورى ، بنا به ضبط مترجم انگليسى ، و غلط است . صحيح آن قانصوه الغورى است . - م . ( 2 ) . در متن سورياSoriaكه مترجم انگليسى در حاشيه سوريه نوشته است . ( 3 ) . نولز دليلى ديگر براى اين كار ذكر مىكند و مىگويد كه لشكر ايران براى دفاع كشور بسيار مناسب بود اما نه براى جنگيدن در خارج از مرزهاى ايران . ازاين‌رو [ شاه ] اسماعيل نخواست كه خود را با خطر حمله به عثمانى مواجه كند .