بارى آن دو سردار ، خان استاجلو و ساروپيره ، روبهراه نهادند و چون شنيدند كه سليم از فرات گذشته است و شتابان به پيش مىآيد تا خوى « 1 » عقب نشستند و اسماعيل كه از تبريز آمده بود در آنجا اقامت داشت . چون آگاه شد كه سليم با لشكرى جرار رو به ايران نهاده و جنگ را ساخته است فرمان داد تا سپاهش مواضع دفاعى را سخت استوار كنند و خود براى گردآوردن افواج بيشتر به تبريز بازگشت تا در آينده ، آماده با دشمن روياروى شود . « 2 » خوى شهرى است كه مىگويند بر فراز ويرانههاى آرتاكساتا « 3 » ى باستانى بنا شده است و مسافتش تا تبريز بيش از سه روز
هامش
( 1 ) . خوى مركز ناحيهاى است ثروتمند و بازرگانى آن با عثمانى [ و ديگر شهرهاى ] ايران نسبتا حائز اهميت است . جمعيتش بيست و پنج هزار تن و شهرى است خوشساخت و زيبا در كرانههاى آقچاى از شعبههاى رود ارس [ جمعيت خوى مطابق سرشمارى سال 1335 هجرى شمسى 491 ، 34 بوده است ] .
( 2 ) . بنا به قول نولز نبرد چالدران در هفتم اوت 1514 م . [ دوم رجب 920 ه . ق . ] روى داد . نولز مىگويد كه اسماعيل خود در اين كارزار حاضر بود و در جنگاورى شگفتيها نمود ، زيرا با سى هزار سرباز به قشون عثمانى كه عدهء عساكرش سيصد هزار تن بود حمله كرد . سوارهنظام ايران از هر سو بر عثمانيان چيره شدند ، اگرچه در اين معركه يكى از فرماندهان بزرگ خود ، به نام اوستا اوغلى [Usta - ogliاستاجلو ] ، را از دست دادند . « اكنون ايرانيان آماده بودند كه از هر سوى بر سليم ، با آن همه نيرو كه در زير فرمان داشت ، بتازند ؛ دراينحال سنان پاشا با جناحى كه بر آن فرمان مىراند - اگرچه درهم شكسته و ضعيف گشته بود - ايرانيان را از ميان انبوه كشتگان پياده نظام دنبال كرد و در موقع مناسب به داد [ سلطان ] سليم رسيد و با افواجى تازهنفس كه از چنگال قهر و غضب اوستا اوغلى گريخته بودند ، پيش از آنكه عثمانيان شكست يابند ، ورق را به سود آنان برگرداند . اما آنچه بخصوص مايهء كاميابى عثمانيان شد شجاعت فتورناپذير اليس بيگ [Alisbegعلى بيگ ] و برادرش محمد بود . اين دو از سلالهء خاندان شريف مولكوزىMolcozziiبودند و اين خاندان بعد از آل عثمان ، از ديگر خاندانهاى ترك والاتبارترند . اين دو برادر از نظر دلاورى شبيه پدرشان مولكوزيوسMolcozziusبودند و اين همان كسى است كه در زمان بايزيد بر ضد ونيزيها تا فريولىFriuliتاخت .
سليموس [ سليم ] نيز كه همچنان به كاميابى خود اميدوار بود و هنوز دلسرد نشده بود خود را در ميان توپخانهء معظمى كه داشت محصور كرده و آن را چون بازپسين تير تركش ، ذخيره نموده بود تا هنگام ضرورت آتش كند . اما از سويى عدهاى بيشمار از سپاهيان ايرانى و عساكر عثمانى به خاك هلاك افتادند ، و از سوى ديگر گرد و غبار و دود و دمهء همراه با غرش توپها لشكريان هر دو طرف را كور و كر ساخته بود . اسبهايشان چنان از بانگ تندرآساى توپها هراسان گشته بودند كه عنان اختيار از كف سواران بدررفته بود . پس نبرد متوقف شد ، و غالب از مغلوب بازشناخته نمىشد » . نولز دامنهء سخن را مىكشد و مىگويد كه اسماعيل اندكى مجروح شد و ناگزير از ميدان جنگ عقب نشست ، و همين باعث شد كه عثمانيان نفسى تازه كنند . [ اليس بيگ ( على بيگ ) همان لمتوچ اوغلى است كه به دست شاه اسماعيل كشته شد . نوايى ] .
( 3 ) . در متنArtasataكه مترجم انگليسى در حاشيه دربارهء آن چنين مىنويسد « محلArtaxarta-