هدايا به ملك تو مىارزد . اگر تو مردى دليرى آنها را خوب نگهدار زيرا من مىآيم و آنها را از تو مىستانم و سر و سلطنتت را كه غصب كردهاى بر باد مىدهم چه شايسته نيست كه روستازادگان بر آن همه ولايت فرمانروا باشند » . اين نامه چنان خشم سليم مغرور را برانگيخت كه مىخواست فرستادگان او را بقتل رساند ، اما پاشاها او را از اين كار بازداشتند . با اين همه از شدت غضب فرمان داد كه گوش و بينى سفيران ايران را بريدند و ايشان را با آن حال با نامهاى بدين مضمون نزد اسماعيل بازگرداند : « سليم سلطان اعظم عثمانى بىآنكه به عوعو سگ اعتنا كند پاسخ او را چنين مىدهد كه اگر او قدم بدين ديار نهد با او همان معامله خواهد شد كه سلف من محمد با سلف او اوزون حسن كرد » .
سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 281
مساهمون: جوزافا باريارو
ص٢٨١