تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
جوان نگون‌بخت چون از سروسامان دادن به كار خويش نوميد شد با بقية السيف لشكر خود به دياربكر « 1 » گريخت ، اين وقايع در سال يك هزار و چهارصد و نود و نه روى داد و اسماعيل در نيك‌اخترى ، و از آن بيشتر در دلاورى شهرهء جهان شد ؛ و از آن هنگام باز رفته‌رفته مايهء وحشت همهء مشرق‌زمين گرديد . سال بعد اسماعيل به دياربكر كه هنوز مردمش هوادار مراد خان بودند لشكر كشيد و خود را بر پاره‌اى از اماكن مهم آن سرزمين فرمانروا كرد و از آنجا كه علاء الدوله « 2 » به واسطهء بدگمانى و بيمى كه از عظمت اسماعيل داشت مراد خان را يارى كرده بود ، شاه ايران لشكرى از شصت هزار تن سرباز آراست و به جنگ او رفت . با اين همه سخت بيمناك بود كه مبادا سلطان عثمانى را بر ضد خود برانگيزد زيرا كشور علاء الدوله در ميان اين دو نيرو قرار داشت . سپس راه ارزنجان و سيواس را در پيش گرفت و به مزرين « 3 » فرود آمد ، در حالىكه از قلمرو سلطان عثمانى گذشته و بهاى خواربار و ماليات راهدارى را پرداخته بود و آسيبى به مردم آن سامان نرسانده و خود را خواهان نكوپيوندى با سلطان عثمانى نشان داده بود ؛ بدين‌گونه به سرزمين علاء الدوله و به شهر البستان « 4 » فرود آمد و در يك روز از كوهستان گذشت و به مرعش « 5 » رسيد و همهء آن سرزمين را طعمهء شمشير و آتش و يغما كرد . اما علاء الدوله كه به كوهستان قره‌داغ « 6 » گريخته و در آنجا به تحكيم موضع خود پرداخته بود نخواست كه همهء نيروى خويش را به خطر افكند و سخت مواظب بود كه مبادا با اسماعيل از در جنگ درآيد . در عوض دسته‌هايى از سواران آزموده مىفرستاد كه گاه در روز و گاه در شب به قواى صفوى دستبرد زنند و به كوهستان بگريزند و بدين‌سان پيوسته به
هامش
( 1 ) . در متنDiarbecaكه مترجم انگليسى دربارهء او در حاشيه چنين مىنويسد : « مراد خان برادر الوند بيگ نيز بدانجا پناه برده بود . » ( 2 ) . در متنAladuliكه منظور علاء الدوله ذو القدر است . ر . ك . ص . 333 . ( 3 ) . در متنMaseriaكه به احتمال قوى همان مزرين مذكور در كتاب دياربكريه ( ص . 32 ) است . - م . ( 4 ) . در متنAlessatكه مترجم انگليسى در حاشيه آن را همان البستانAlbistanدانسته است و مىنويسد كه « شصت ميل از مرعش فاصله دارد و ده هزار تن جمعيت » . ( 5 ) . در متنAmarasكه مترجم انگليسى در حاشيه آن را مرعش دانسته است و مىنويسد كه تا اسكندرون شصت ميل فاصله دارد پايتخت قديم قره‌مان است . ( 6 ) . در متنCataracكه مترجم انگليسى در حاشيه آن را « قره‌داغ يا كوه سياه » نوشته است .