تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
فرصتى دست داد دوباره قدرت از دست‌رفته را به وى بازگرداند و چون مىخواست بيشتر اميدوارش كند يكى از دخترانش را به عقد او درآورد . چون اسماعيل به شرحى كه گفتيم مراد خان را شكست داد با همهء لشكر به دياربكر آمد و خويشتن را خدايگان بغداد و سيواس « 1 » نمود و بسيارى از گروههاى مخالف را سركوب كرد و پس از استقرار نظم و گماشتن ساخلو ، به تبريز بازگشت . سال بعد يعنى در 1508 م . [ 913 / 914 ه . ق . ] پس از فراهم آوردن تداركات عظيم به پيكار شيبانى خان « 2 » تاتار و فرمانرواى سمرقند رفت كه اتباعش را جغتاى يا به عبارت ديگر قباسبزان « 3 » خوانند . خان در آن زمان با لشكرى پيروز در مرز ايران بود و به فتوحات بسيار در اين سامان كامياب شده بود . پس از تسخير سرزمين مسلمانان شهر بزرگ هرات « 4 » و النگ كهدستان « 5 » و خواف « 6 » را گرفته و در آخر ساندرم « 7 » و سارى « 8 » را كه دو شهر از بزرگترين بلاد واقع در كرانهء درياى مازندران
هامش
( 1 ) . در متنSerasكه مترجم انگليسى باز در حاشيه آن را بغلط شيراز نوشته است . ( 2 ) . شيبانى خان يا شيبك خان از اعقاب چنگيز كبير و دشمن بابر ، سرسلسلهء پادشاهان سلسلهء تيمورى هند بود ، كه بر فراز ويرانه‌هاى دولت تيمورى كاخ قدرت ازبكان را در آسياى ميانه برافراشت . وى در نبرد مرو شاهجان كه در سال 1514 م . [ 919 / 920 ه . ق . ] روى داد ، به دست شاه اسماعيل مغلوب و مقتول شد . نگاه كنيد به بابرنامه ،Baber's Memoirsترجمهء آقاى ارسكينErskine. [ مراد كتاب با برنامه يا واقعات بابرى يا تزوك بابرى است « كتابى تاريخى به تركى جغتايى از ظهير الدين محمد بابر . . . مؤسس سلسلهء تيمورى هند . اين كتاب كه يادداشتها و خاطرات واقعى بابر است ، وقايع را از رمضان 899 هجرى قمرى . . . تا سنهء 936 دربر دارد . » براى تفصيل بيشتر رجوع كنيد به دايرة المعارف فارسى به سرپرستى دكتر غلامحسين مصاحب ] . ( 3 ) . در متن قباسبزان ( پوشندگان قباى سبزGreen Caftans) كه مترجم انگليسى در حاشيه مراد از اين اصطلاح را اهل سنت دانسته است . در مورد اين مطلب ، ر . ك . ص . 338 . ( 4 ) . در متنEriكه بىشك همان " هرى " است و مترجم انگليسى دربارهء آن در حاشيه چنين مىنويسد : « هرات از نظر تاريخ ايران شهرى است بسيار مهم كه حقا آن را كليد يا دروازهء هند خوانده‌اند . بسيار مستحكم است و مركز بازرگانى كابل و بخارا و هندوستان و ايران است ، جمعيتش چهل هزار تن و اكنون تابع افغانستان است . » ( 5 ) . در متنCaradiscaكه مترجم انگليسى چيزى دربارهء آن ننوشته است . - م . ( 6 ) . در متنCaraكه مترجم انگليسى در حاشيه آن را « خواف » نوشته است . ( 7 ) . در متنSanderemكه مترجم انگليسى دربارهء آن مىنويسد « شايد مراد از آن آمل يا بالفروش [ كذا . مقصود بارفروش يا بابل امروز است ] واقع در مازندران است . ( 8 ) . سارى مركز مازندران شهرى است مستحكم داراى پانزده هزار جمعيت با هشترخان و شهرهاى ايران تجارتى پررونق دارد . مسافتش تا بارفروش [ بابل ] بيست ميل است .