و اعتبار خويش را از دست دهد - بخصوص بدان سبب كه مىديد الوند با تسخير پلها ، خود را از هر حملهاى ايمن داشته است - چون از زد و خوردهاى كوچك بيزار بود ، از بخت خوش ، گدارى در رود يافت و شبانه خاموش و آرام از آنجا گذشت و پس از تشكيل ستونى سنگين بر دشمن تاخت و كشتارى عظيم كرد . اين شبيخون هنگامى روى داد كه كسان شاه نيم برهنه بودند و فرصت نيافتند تا سلاح برگيرند .
سپاهيان مسلح و هيبتانگيز اسماعيل عدهء كثيرى از آنان را طعمهء شمشير خود كردند ؛ اگر اينجا و آنجا مردانى دلير پاى فشردند ، ولى تاختوتاز صفويان چنان شديد و بيرحمانه بود كه در يك لحظه بر اثر رگبار مداوم حملات و ضربات به عقب رانده شدند و ناچار شريك سرنوشت ديگران گشتند . شبيخونى از اين هراسانگيزتر كسى به ياد ندارد ، زيرا در آن ظلمت محض شبانه ميدان جنگ را تنها جرقههاى اسلحه روشن مىساخت و در سراسر آن سرزمين چكاچاك پولاد و همهمه و غوغايى كه تاختوتاز و كشت و كشتار چنان لشكرى جرار پديد آورده بود به گوش مىرسيد ، لشكرى كه دشمن او را دنبال كرده بود و از برابر خصم مىگريخت . الوند بيگ كه بدشوارى با معدودى از ياران گريخته بود ، به آمد « 1 » بازگشت و در آن شهر به تحكيم موقع خود پرداخت .
و اما اسماعيل كه با آن همه بلندنامى چنان لشكرى عظيم را از دم شمشير گذرانده بود ، فرمان داد تا همهء غنايم را گردآوردند و ميان سپاهيان خود قسمت كرد ، بىآنكه چيزى براى خويش برداشته باشد . روز دوم خود را به دروازهء تبريز رساند و چون با مقاومتى مواجه نشد آنجا را گشود و به باد يغما گرفت ، و مخالفان را تارومار كرد . سپس چون مىخواست از سرداران و بزرگانى كه با شيخ حيدر در نبرد دربند پيكار كرده و در مرگ او دست داشته بودند ، انتقام گيرد ، دستور داد تا جسدهايشان را از گور بيرون آورند و بر سر بازار بسوزانند . هنگامى كه لاشهها را به بازار مىبردند اسماعيل دستهاى از دويست روسپى و چهارصد دزد در برابر آنها
هامش
( 1 ) . در متنAmirنوشته شده است كه مترجم انگليسى آن را در حاشيه فقط « دياربكر » دانسته است .
حال آنكه بىشك اين كلمه « آمد » است كه حامد نيز گفتهاند ، همان آميداى رومى( Amida )است كه بعدها دياربكر نام گرفت و امروز نيز آمد يا قرهآمد خوانده مىشود ، يعنى آمدسياه ، زيرا از سنگ سياه ساخته شده است ( لسترنج ، جغرافياى تاريخى سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص . 116 ) . نيز ر . ك . ص . 220 . - م .