نواحى مجاور تقويت مىشدند افزوده شد .
ازاينرو الوند بيش از روزگار پدرش هراسان شد . همهء بزرگان ايران را به دربار فراخواند و پس از گرد كردن سپاه به جنگ اسماعيل رفت . اسماعيل چون نيروى خود را ضعيفتر از آن يافت كه نبرد كند ، و اگر فرصتى به او داده مىشد از جنگ با شاه روىگردان نبود از بعضى از رجال گرجى مسيحى كه كشورشان مجاور قلمرو اسماعيل بود يارى خواست . ايشان عبارت بودند از اسكندر بيگ و گرگين بيگ و ميرزا محمد بيگ « 1 » . اينان چون دشمنى ديرينه با الوند داشتند و مىخواستند او را براندازند از اين فرصت كه اسماعيل را يارى كنند بهره جستند و بر آن شدند كه او را بر ضد الوند ياورى دهند . پس هريك از آنان سه هزار سوار نزد اسماعيل فرستاد و بر روى هم نه هزار سرباز كارآمد بر اسماعيل گرد آمد . گرجيان مردمانى هستند كه در روزگار باستان ايبرى « 2 » خوانده مىشدند و در گذشته مانند امروز مسيحى بودند .
اين قوم پيوسته در مرزهاى طرابوزان با عثمانيان جنگيدهاند . اسماعيل با خشنودى به گرجيان خوشامد گفت و بسيارى هدايا به ايشان بخشيد و خود را با اين سپاه امدادى گرجى داراى لشكرى گزين ديد كه شمارهء سربازان آمادهء پيكارش به شانزده هزار تن مىرسيد .
از آنجا به نيت مصاف دادن با الوند بيگ به راه افتاد تا اگر فرصتى يابد جنگ را آغاز كند . بدينگونه هر دو طرف در ميان تبريز و شماخى نزديك رودى عظيم « 3 » روياروى شدند . در آنجا الوند كه داراى لشكرى با سى هزار پياده و سوار بود جنگ را آماده شد ، دو پل را تسخير كرد كه تنها راه عبور اسماعيل به درون سرزمين الوند بيگ و قرارگاه او بود . او اين كار را بدين نيت كرد كه دشمن چون راه را بر خود بسته بيند از روى گستاخى - كه مىگويند غالبا با بخت سازگار همراه است - به يك حمله بر او نتازد و او را بر خلاف ارادهاش وادار به جنگ نكند .
اما اسماعيل كه مىترسيد با خوددارى از جنگ و ضايع كردن وقت ، شهرت
هامش
( 1 ) . در متنGurgurabetوMirabet، ر . ك . صفحهء 435 .
( 2 ) .Iberians( 3 ) . كور يا ارس و به احتمال بيشتر دومى است [ اين جنگ در شرور در حوالى نخجوان و در كنار رود ارس روى داد ] .