پس از گشودن اين دژ اسماعيل فرمان داد كه همهء غنايم را در آنجا گردآورند و همهء آنها را ميان سپاهيان خود تقسيم كرد . هيچ چيز از آن همه اشياء گرانبها براى خود برنداشت ، زيرا با اين بخشندگى و جوانمردى مىخواست دل زيردستان را بيش از پيش بدست آورد ؛ چه ، مىدانست كه پايدارى پادشاهيها و امپراتوريها بسته به همين فداكاريهاست . پس آوازهء كرم و دلاورى او به زودى در كشورهاى بيگانه پيچيد . خاطرهء پدرش كه او را از اولياء الله مىشمردند جلوه و درخشش بيشترى يافت . فرقهء صفوى كه از هنگام مرگ او سخت ضعيف شده بود ، دوباره جنبش آغاز كرد و برخاست و نظر عدهء بيشمار از كسانى را كه جوياى نام بودند به خود جلب كرد .
بدينگونه اسماعيل پنج هزار سرباز بر خود گرد كرد و رفتهرفته اين آرزو در دلش راه يافت كه بتواند بىهيچ خطر كارهايى بزرگتر از آنچه كرده بود انجام دهد .
سپس چون ديد به آسانى مىتواند خويشتن را سرور شهر شماخى سازد - زيرا كه احتمال جنگ و ستيز در اين كشور نبود « 1 » و آن دژ بيش از عدهاى معدود ساخلو نداشت - شتابان با لشكر خود به سوى شماخى رفت . همينكه اين خبر به شروانشاه رسيد « 2 » - كه فرمانرواى آنجا بود - چون ديد كه دفاع در برابر اسماعيل بيهوده است به دژ تسخيرناپذير گلستان « 3 » واقع در مرز شماخى گريخت . پس اسماعيل شهر را بىمدافع يافت و بىهيچ كشتهاى آنجا را گشود ، و شماخيان آن سامان همه را تارومار كرد و با دست يافتن به گنجى شايگان كه در آنجا يافت ، خويشتن را توانگر نمود . مانند گذشته آن را خود تقسيم كرد و به زيردستان بخشيد .
ايشان از اين راه غنى شدند .
اين پيروزى دوم كه با چنان كاميابى صورت پذيرفت ، نام اسماعيل را به ذروهء شهرت و اعتبار رساند به حدى كه عدهاى بيشمار به افراد لشكريانش كه در
هامش
( 1 ) . تاج و تخت الوند بيگ بىمنازع نبود . او در اينباره با برادرش مراد خان كه بر بغداد و شيراز فرمان مىراند كشمكش داشت . نگاه كنيد به حاشيهء ص . 259 .
( 2 ) . در متنSermendoleكه مترجم انگليسى چيزى در توضيح آن ننوشته است . پيداست كه مراد همان فرخ يسار شيروانشاه آخرين فرد سلسلهء شيروانشاهان است كه شيروانشاه ممدوح خاقانى از نياكان او بوده است . - م .
( 3 ) . در متن كوليفانCulifanاست كه مترجم انگليسى فقط اشاره به اين مىكند كه اين نام در چند صفحهء بعد نيز آمده است ( صفحهء 56 متن انگليسى ) . - م .