تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
خانهء يكى از دوستان سالخوردهء پدرش را بازيافت كه نامش پيرخال « 1 » بود ؛ وى از مشاهدهء حال اسماعيل به رقت آمد زيرا پدرش را در زمانى ديده بود كه فرمانروايى بزرگ بود . پس نهانى نامه به اردبيل فرستاد و همهء پيروان طريقهء صفوى « 2 » را كه مىدانست پدر يا برادر يا خويشاوندان خود را در نبرد دربند يعنى در جنگ با مخالفان خود ، آق‌قوينلو ، از دست داده‌اند خبر كرد تا مگر حقى را كه شيخ حيدر بر آنان داشت به يادشان آورد ، و ايشان را به يارى پسر او اسماعيل برانگيزد كه از نهانگاه خود نزد او آمده بود تا ميراث پدر را بدست آورد و طريقهء صوفيان را از نو
هامش
غلات به خوبى در آنجا به عمل مىآيد . اما تجارت عمدهء گيلان در پرورش ابريشم است كه هر سال مقاديرى از آن از رشت و لنگرود ، دو شهر عمدهء گيلان ، به هشترخان صادر مىشود . جمعيت گيلان بالغ بر ششصد هزار تن است » . ( 1 ) . در متنPircale. ( 2 ) . يعنى پيروان على ، يا بهتر است گفته شود ، پيروان شيخ حيدر منسوب به نام جدش شيخ صفى الدين اسحاق . خاندان صفوى از اعقاب امام موسى [ ع ] امام هفتم هستند . ( * ) . [ صفويه از سادات و از آل على ( ع ) نبودند . نگاه كنيد به شيخ صفى و تبارش ، نوشتهء احمد كسروى ] .