به دست شاه ندهند و خشم او را برنينگيزند . اما از آنجا كه هركس هنگام بروز وقايع ناگهانى بيمناك مىشود فرزندان شيخ حيدر بر جان خود ترسيدند : يكى به آناطولى گريخت ، ديگرى به حلب و سومى به جزيرهاى واقع در آقتمر « 1 » كه مسكن مسيحيان ارمنى و به نام مادر مقدس خداوند ما ناميده مىشود ؛ در اينجا چهار سال در خانهء كشيشى پنهان بود و در ايران كسى از او نام و نشانى نداشت . « 2 »
اين جوان كه اسماعيل خوانده مىشد در اين هنگام سيزده سال از عمرش مىگذشت . « 3 » سخت نيكمنظر بود با رفتارى شاهانه . نمىدانم در چشم و جبين چه داشت ، هرچه داشت نور بزرگمنشى از آن مىتافت . آشكارا نشان مىداد كه روزى پادشاهى بزرگ خواهد شد . كمال معنوى نيز با جمال صورى در او جمع بود . در آن نوجوانى نبوغى سرشار و افكارى بلند داشت كه ديدنش در آن نوسالى و تازهجوانى باوركردنى نبود . ازاينرو كشيش مهربان كه خويشتن را ستارهشناس مىدانست و از روى صور كواكب حوادث آينده را خبر مىداد با رمل و اسطرلاب طالع او را ديد :
پيشبينى كرد كه روزى سرور آسيا خواهد شد . ازاينرو با شوق بيشتر كمر به خدمت او بست ، و تا آنجا كه در قدرت داشت با او از روى مهربانى و گذشت رفتار كرد و بدينگونه گردن او را زير بار منت و حقشناسى خويش خم كرد .
اسماعيل كه در آرزوى بدست آوردن دارايى نياكان خود بود پيش از آنكه به هيجده سالگى برسد آن محل را ترك گفت و به قرهباغ « 4 » و سپس به گيلان « 5 » رفت ؛
هامش
( 1 ) . در متنAttamarكه مترجم انگليسى دربارهء آن در حاشيه چنين مىنويسد : « اكتمرAktamarيا درياچهء وان ، و سبب آنكه آن را اكتمر خواندهاند اين است كه جاثليق ارمنيان در آنجا مقيم است » .
( 2 ) . نولز مىنويسد كه اسماعيل به هيركانياHyrcania[ گرگان ] و بهPyrcalesگريخت . نگاه كنيد به سفرنامهء بازرگان ونيزى ، فصل سيزدهم و همچنين به صفحهء بعد . [ آنچه در تواريخ معتبر آمده اين است :
اسماعيل را با برادرانش در قلعهء استخر فارس زندانى كردند ] .
( 3 ) . اقوال نويسندگان دربارهء سن اسماعيل مختلف است ( نگاه كنيد به سفرنامهء بازرگان ونيزى ، فصل سيزدهم ) اما گمان دارم كه اين روايت درست است .
( 4 ) . در متن كاراباكCarabacكه مترجم انگليسى در حاشيه دربارهء آن چنين مىنويسد : « قرهباغ سرزمينى است ميان رود " كور " و رود " ارس " . رود " كور " قرهباغ را از شيروان جدا مىسازد » .
( 5 ) . در متن گيلونGillonكه مترجم انگليسى دربارهء آن چنين مىنويسد : « گيلان شهرستانى است در كرانهء جنوب غربى درياى خزر كه غنى و پرجمعيت است . خاك آن سامان بسيار بارور است و ميوه و برنج و -