مىديدند نه به شيخ حيدر اجازهء عبور از دربند دادند نه از بيم كسانى كه با او بودند ديّارى را به ديار خويش راه دادند ، بلكه بيدرنگ پيك و نامه به الوند شاه فرستادند و او را از ماجرا آگاه كردند ، و آمادهء دفاع از خود شدند تا اگر شيخ حيدر بخواهد بقهر و غلبه از دربند عبور كند با او درآويزند .
شاه از نيات و مقاصد شيخ حيدر سخت نگران و از كارش بسيار بدگمان شد ، زيرا مىديد كه حيدر به اتكاى قدر و منزلتى كه در ميان مردم دارد و با كمك مريدانى كه با دادن غنايم فراوان آنان را توانگر كرده است ممكن است به مرور دهور خويشتن را چنان نيرومند گرداند كه بتواند دست او را از پادشاهى كوتاه كند و خود چنان سلسلهاى قوى بنيان نهد كه كسى ياراى حمله بر آن سلسله را نداشته باشد .
شيخ حيدر چون ديد كه راه ورود به دربند را بر او بستهاند سخت بر مردم آن سامان خشم گرفت و بناى تاختوتاز نهاد و هرچه نيرو داشت به كار برد تا مگر بر آنان دست يابد . چون اين خبر به الوند رسيد بيش از آن درنگ كردن را جايز نشمرد زيرا ممكن بود كه تأخير بسيار آفاتى ببار آورد . پس شتابزده لشكرى گرد كرد و به سوى دربند روان شد . بسرعت خود را بدانجا رساند و بموقع به داد رعاياى خويش رسيد . چون خبر نزديك شدن لشكر الوند به شيخ حيدر رسيد از حمله به دربند دست بازداشت و آمادهء كارزار با الوند شد . پيكارى سخت ميان دو طرف درگرفت . پيش از آنكه كفهء ترازو به سود اين سنگين و به زيان آن سبك شود جنگ ساعتها بشدت دوام يافت . سرانجام صفوف لشكر شيخ حيدر به واسطهء كثرت عدهء دشمن درهم شكست و با اينكه اتباعش چون شير مىجنگيدند يكى باقى نماند كه جان بسلامت برد يا زخمى كارى به وى نرسد . عاقبت سر شيخ حيدر را بر نيزه كردند و به تبريز فرستادند و در ملأ عام در معرض تماشاى مردم نهادند . پس از آنكه شادمانى كردند و اين پيروزى را جشن گرفتند سر شيخ را پيش سگان افكندند .
خبر به اردبيل رسيد كه زن حيدر و فرزندانش در آنجا بودند . مريدان اين صوفى ، سخت ماتم گرفتند . بااينحال سكوت كردند و غم خود را پنهان داشتند تا بهانهاى
هامش
مترجم شاهكار تحقيق است :Sir Henry yule , The Book of ser Marcopolo , Vol . I , p . 53 n . New york , Charles Scribner's Sons , 1926 .