تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
گستاخ زورآزمايى كند ، و به همين سبب از در تسليم درآمد . در اين هنگام به سلطان عثمانى خبر رسيد كه اوزون حسن سرگرم آن است كه لشكر خويش را به حال نخست بازآرد و بر سر آن است كه در صورت امكان دشمن را از سرزمين خود براند . ازاين‌رو صلاح نديد كه به پيشروى ادامه دهد و خود را با خطرى روبه‌رو سازد كه سپس نتواند خويشتن را از آن برهاند . پس ناگهان از عزم خويش منصرف شد و با شتابى هرچه بيشتر به سيواس و از آنجا به توقات « 1 » بازگشت . در اين شهر بود كه سفير مجارستان اقامت داشت و سلطان عثمانى پيش از جنگ با ايران از روى ريا و چاپلوسى به او گفته بود كه نخست مىخواهد از جنگ با ايران فارغ شود ، و سپس با پادشاه او كه از در آشتى درآمده بود پيمان صلح ببندد . غرضش از اين كار اين بود كه در آن بحران از سوى لشكر مجار آسيبى به وى نرسد . اما پس از آنكه در جنگ با ايران پيروز شد ، سفير را بىعقد پيمان مرخص كرد . با اين حيله و چاره‌گرى توانست پادشاه مجارستان را بفريبد و همهء مسيحيان جهان از اين كار سخت آزرده‌خاطر شدند . اين مطلب كمتر مايهء شك است كه اگر پادشاه مجار از اين فرصت بهره جسته بود حتى با نيرويى اندك مىتوانست عثمانيان را از يونان براند و نيز همهء مردم آسيا را مرعوب كند . سلطان عثمانى پس از پايان جنگ ايران و عثمانى به شرحى كه پيش از اين گفتيم با شادى فراوان به قسطنطنيه بازگشت و مصطفى پاشا را در « سنجاق » خود گذاشت و وى به زودى در آنجا درگذشت . احمد پاشا با لشكرى جرار به سوى لارنده از شهرهاى متعلق به فرمانرواى قره‌مان رفت كه در نزديكى كوه توروس است . چنين وانمود كرد كه دربارهء مردم آن ديار نيات صلح‌جويانه دارد و رفته‌رفته دل بزرگان آن شهر را بدست آورد . گاه اين و گاه آن را با مهربانى و فروتنى به نزد خود خواند تا با او به خوان نشينند . مدتى اين نيرنگ را به كار بست تا دربارهء او يا لشكر عثمانى بدگمان نشوند . عاقبت ، روزى براى عزيمت خويش معين كرد . پيش از حركت تمام بزرگان شهر را به ميهمانى رسمى خواند . در اثناى اينكه شاد و خرم با او سرگرم خوردن و نوشيدن بودند ، به يارى گروهى از سربازان خود كه مأمور اين كار كرده بود
هامش
( 1 ) .Tocatدر پنجاه و شش ميلى سيواس قرار دارد . جمعيتش چهل هزار و تجارتش بسيار پررونق است .
سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 245 | جوزافا باريارو / آمبروزيو كنتارينى / كاترينو زنو / آنجوللو / وينچنتو دالساندرى / منوچهر اميرى