تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
حفاظت اردو را به اوسترفو « 1 » سپرد ، و پادگانى كه عدهء آنان نسبتا فراوان بود در اختيارش نهاد . از جانب ديگر ، خود از كوهى كه به دست لشكر ايران نيفتاده بود ، بالا رفت . اوزون حسن چون ديد كه عثمانيان از اردوگاه خارج شدند پسرش اغورلو محمد را با سپاهى از ده هزار سواره‌نظام فرستاد تا با اوسترفو مصاف دهد و اميد عافيت را از دلهاى عثمانلوها بركند . سپس سه سپاه عظيم ديگر بياراست . ميمنه را به پيراحمد امير قره‌مان سپرد و ميسره را به زينل . خود شخصا فرماندهى قلب و همه پيادگان را كه وضعى سخت عالى داشت بر عهده گرفت . جنگ در ساعت چهاردهم آغاز شد و هشت ساعت دوام يافت . ايرانيان چنان با دليرى در برابر آن لشكر عظيم پايدارى كردند كه ديدن دلاورى ايشان مايهء حيرت بود ، و اگر مصطفى پاشا فرزند سلطان عثمانى با سپاهى تازه‌نفس به ميمنهء امير قره‌مان حمله نكرده بود ، باز تا مدتى ديگر طرف غالب معلوم نبود . اما همين‌كه امير قره‌مان در برابر تعرض جديد مصطفى پاشا ميدان را تهى كرد ، آن قسمت از لشكر ايران دستخوش هرج‌ومرج شد . « 2 » زيرا امير قره‌مان با عقب‌نشينى رده‌هاى جنگى جناح راست اوزون حسن را بر هم زد و چون از يك سو لشكر پراكنده شده بود و از سوى ديگر دشمن از مقابل به وى مىتاخت خود را در چنان تنگنايى يافت كه ترسيد در محاصرهء دشمن افتد . ازاين‌رو از بيم نابسامانى اوضاع از اسب خود پياده شد و بر ماديانى بادپيما كه پيوسته براى روز مبادا در كنار خود نگه مىداشت برنشست و چون ديد كه ساعت به ساعت دشمن بر او تنگ‌تر مىگيرد و از ميمنه بيشتر بر او مىتازد ، پشت داد و گريخت . پسرش زينل چون اين بديد با دليرى فراوان خود را به ميان پيادگان افكند و كوشيد كه پيشروى كند تا مبادا با حملهء دشمن همهء لشكر منهزم گردد ، اما هرقدرهم كه اين جوان دلاور مىتوانست در برابر خشم و درنده‌خويى عثمانيان پايدارى كند ، چون سرانجام به دست آنان كشته شد ، ايرانيان شكست يافتند و هزيمت گرفتند . اغورلو محمد كه رفته بود تا به آن اردوى عثمانى بتازد كه اوسترفو نگاهبانش بود ، با پايدارى سخت او مواجه شد . با اين همه اميدوار بود كه بموقع آنجا را تصرف كند
هامش
( 1 ) .Ustrefo( 2 ) . نولز مىگويد كه توپخانهء عثمانى بزرگترين صدمه را به ايرانيان زد ، همچنان‌كه در نبرد چالدران نيز چنين شد .