اما چون از شكست پدرش آگاه گرديد ، اندكاندك عقب نشست و با خطرى بزرگ روبهرو شد ، و آن اسير شدن به دست دشمن بود . زيرا پيش از عقبنشينى ، عثمانيان همهء دشت را فراگرفته بودند . با اين همه با كوشش بسيار گريخت و به پدر پيوست . اوزون حسن چون خود را در لشكرگاه خويش كه تا آوردگاه ده ميل فاصله داشت در امان نديد از فرات گذشت و با بقية السيف لشكر خود به درون كشور خود عقب نشست . اين نبرد در سال 1473 م . [ 877 / 878 ه . ق . ] روى داد و در آن ده هزار تن از ايرانيان و چهارده هزار تن از عثمانيان به خاك هلاك افتادند .
سلطان محمد كه فاتح شده بود بر آن شد كه به دنبال طالع خويش بشتابد و با جنگ و ستيز بر پارهاى از كشور دشمن سيادت يابد . ازاينرو پس از گردآوردن لشكر ، براى دومينبار به سوى شهر بايبرت پيشروى كرد و عدهء فراوانى از آقنجيهايى را كه حشر كرده بود و بر مقدمه مىرفتند ، به تيغ بىدريغ مردم آن سامان از پاى درآورد . پس از اين ضرب شصت ديدهوران به مردم خبر دادند كه سلطان عثمانى با بقيهء لشكر خويش بشتاب مىآيد . پس درحالىكه با كشتن آن عدهء كثير از سپاه دشمن ، باصطلاح دل خود را خنك كرده بودند ، به كوهها پناه بردند . تركان چون به گدار رود فرات همان جا كه نخستين نبرد درگرفته بود ، رسيدند بىهيچ مقاومتى از رود گذشتند ؛ آقنجيها ، همچنان در طلايه بودند .
پس به سوى ارزنجان پيش رفتند و شهرها و روستاها را خالى از سكنه يافتند . بعد از چهار روز به قرهحصار شابين رسيدند كه دژى است بر فراز كوه .
عثمانيها آمادهء حمله شدند و بدين قصد چند عرادهء توپ به كوه ديگرى « 1 » كه مشرف بدان شهر بود بالا بردند . از آنجا پانزده روز مدام شهر را بمباران كردند . سرانجام فرماندهى كه نامش داراب و از چاكران زينل پسر اوزون حسن بود و بر شهر فرمان مىراند ، چون از مرگ سرور خود آگاه شد دژ را به دشمن تسليم كرد . عثمانيان از قرهحصار به سوى قويلهحصار « 2 » روان شدند ، شهرى كه نمىخواست با چنان دشمنى
هامش
( 1 ) . لشكريان عثمانى پس از عبور از رود فرات ظاهرا شروع به عقبنشينى به كشور خود كردند ، اما اينكه چرا تا نزديك ملطيه رفتند به خوبى معلوم نيست .
( 2 ) . در متنColiasar، نگاه كنيد به صفحات قبل . بنا به سفرنامهء آنجوللو ، عثمانيان نزديك ارزنجان بود كه به فرات رسيدند و فقط آقنجيها درطلب آذوقه و عليق از فرات گذشتند . احتمال اين امر بسيار بيشتر است .