شاهى را كه دوست ايشان و دائم بر سر قول و پيمان بود موافق شأن خود نيافتند ، بخصوص كه اكنون كاترينو دربار ايران را ترك گفته بود . ازاينرو در تاريخ دهم سپتامبر 1473 م . [ 877 / 878 ه . ق . ] مجلس شيوخ ونيز آمبروزيو كنتارينى را به عنوان سفير ونيز در دربار ايران برگزيد و او چنان كه در سفرنامهاش نقل شده است در سيزدهم فوريه رهسپار مقصد شد . اين مرد نيز براى رسيدن به كافا از آلمان و لهستان عبور كرد و سرانجام به ايران رسيد و در آنجا جوزافا باربارو را ديد كه پيش از او به آن ديار رسيده بود اما شاه او را به گرمى بسيار نپذيرفت ، شايد به جهت آنكه در ديگر فرمانروايان ما وعده و گفتار بسيار ديده بود و عمل و كردار اندك . جمهورى ما هرگز قولهايى را كه به او داده بود نقض نكرده و اكنون همچنان آماده بود كه با او در خطرى واحد شريك شود ، باز هم شايد به جهت آنكه شاه از حيث قدرت نظامى به سلطان عثمانى نمىرسيد زيرا سپاهيانش مزد نمىگرفتند و هرگاه به خدمت خوانده مىشدند بر او گرد مىآمدند .
بارى بدين دلايل شاه كنتارينى را از خدمت خويش مرخص كرد و سخن از كليات گفت و وعده داد كه در آينده بر ضد دشمن دست به پيكار خواهد زد و چون كنتارينى از بازگشت به ونيز امتناع داشت شاه گفت كه او از دولت خود چنان مأموريتى ندارد و او را وادار كرد كه با سفيرى ديگر ، يعنى فرستادهء دوك بورگوندى ايران را ترك گويد ، و آمبروزيو كه از شاه رنجيدهخاطر شده بود به جهت اين بىاعتنايى كوشيد كه با سخنان بسيار از بلندنامى اوزون حسن بكاهد . در ضمن كاترينو پس از تحمل رنجهاى بسيار و خطرات فراوان به يارى ميكله امان « 1 » به لهستان رفت و ديد كه كازيمير شاه « 2 » ، جنگ بيهودهاى با پادشاه مجارستان درپيوسته است . با اين همه كاترينو رسالتى را كه از اوزون حسن داشت اعلام و اصرار كرد كه كازيمير به خطر بزرگترى كه عالم مسيحيت را تهديد مىكند توجه كند و بداند كه سلطان محمد پس از غلبه بر پادشاهان نيرومند مشرقزمين به سراغ مغربزمين خواهد آمد و پيشنهاد كرد كه وى با اوزون حسن متحد شود و از سوى
هامش
( 1 ) .Michele Aman( 2 ) . كازيمير چهارمCasimir IVاز 1447 م . تا 1492 م . سلطنت كرد . وى ، اعيان و اشراف توتونىTeutonicو همچنين مجارها را سركوب كرد .