تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
چه اقيانوسى » ، و خواسته بود كه اين لشكر جرار را به دريا تشبيه كند . آنگاه سلطان عثمانى كه مىپنداشت با گستاخى مىتوان بر نيروى اوزون حسن پيشدستى كرد و پيشرفتش را متوقف ساخت به بيگلربيگى روم‌ايلى خاصه مراد پالئولوگوس فرمان داد كه با سپاهيان خود از رود بگذرد و ساحل مقابل را بچنگ آورد ، و اگر در اين كار كامياب مىشد شكستگى آشكار بر اوزون حسن و همهء لشكرش وارد مىآمد . از آنجا كه پالئولوگوس جوان و بىپروا بود از بيم آنكه مبادا گستاخيش مايهء لغزش گردد سلطان به محمود پاشا فرمان داد كه به هنگام ضرورت وى را راهنمايى كند . وى با سپاهى انبوه تاختن گرفت . بانگ كوس و بوق و شيپور و ناى برخاست . درفشها به اهتزار درآمد و سپاه به بستر رود فرود آمد و از يك كرانماسه « 1 » بر كرانماسهء ديگر گذشت . آنگاه اوزون حسن كه از اين كار گستاخانه برافروخته بود نيرويى شگرف كه برگزيدهء لشكرش بود به درون رود فرستاد و در آنجا ايرانيان با عثمانيان به جنگ پرداختند و هيچ يك از دو طرف نمىخواست يك وجب عقب نشيند ، در حالى كه هر دو لشكر در دو كرانهء رود ايستاده بودند و اين صحنه را مىنگريستند ، و ياران خود را به پيكار كردن برمىانگيختند و دل و جرأت مىدادند . سرانجام عثمانيان پس از دادن تلفاتى سنگين شكست يافتند و از كرانماسه‌ها رانده شدند . در اين گيرودار بسيارى از آنان غرق گشتند و آب ايشان را برد . از بس ايرانيان دمادم بر تركان مىتاختند آتش جنگ دوباره برافروخته شد و پيكارى سخت خونين‌تر و بىرحمانه‌تر از كارزار نخستين درگرفت ، زيرا سپاه عثمانى هنگام عقب‌نشينى سردار خود را از دست داد . آب ، خاصه مراد پالئولوگوس را برد و تقريبا غرق شد و عثمانيان كه مىخواستند او را يارى كنند دست از جان شستند و با
هامش
بايد خواند ، يعنى « چه دريايى است » و اضافه مىكند كه اين عبارت تركى است نه فارسى . از اين گذشته خواننده را به سفرنامهء آنجوللو ، فصل هفتم ، مراجعه مىدهد كه در آنجا اين عبارت تركى به صورتى نزديك به صورت مذكور در بالا آمده است . اما معنى مضمون فحش اوزون حسن اين است كه « اى قحبه ، چه دريايى است » - م . ( 1 ) . كرانماسه بر وزن شبانكاره « پشته‌اى از ماسه در دريا يا رود كه هنگامى كه آب پايين رود ، پديدار مىگردد » به انگليسىSandbank( فرهنگ اصطلاحات جغرافيايى ، تأليف احمد آرام و . . . مصطفى مقربى ، تهران ، آذرماه 1338 ) . - م .