خود رفت اما در ارغنى « 1 » مردم آن سامان بر آنان تاختند و تلفاتى فراوان بر آن گروه وارد آوردند و كاترينو بسيارى از سربازان خود را از دست داد و پس از تحمل مشكلات عديدهء ديگر رو به سوى توقات « 2 » نهاد و سرانجام سپاهيان خود را به خرپرت « 3 » رساند و در آنجا چون شنيد كه به زودى اوزون حسن از راه مىرسد خاطرش آسوده شد . لشكر ايران در ماه سپتامبر وارد ارغنى شد : آمدند و كشتند و سوختند و مردم را به باد غارت گرفتند و قطعهقطعه كردند و هراس و وحشت در دلها افكندند ، چنان كه همه كس از برابر اين طوفان گريخت . اوزون حسن هنگام عبور از ارزنجان و توقات به هر جا كه رسيد با همان خشم و كينه شهرها و روستاها را سوزاند و به كارل « 4 » كه ازان قرهمان بود بتاخت و آنجا را بگشود .
مصطفى فرزند سلطان عثمانى كه با احمد پاشا « 5 » در لارنده « 6 » از شهرهاى قرهمان اقامت داشت از شنيدن اين خبر سراسيمه به سوى قونيه « 7 » گريخت و مادرش را به افيوم قرهحصار « 8 » فرستاد كه به مسافت پنج روز راه از قسطنطنيه است . اما ايرانيان به سوى قونيه روان بودند كه سلطان عثمانى دو نامه به پسر خود نوشت و به وى فرمان عقبنشينى داد و گفت كه از روى بىپروايى با دشمن درنياويزد ، زيرا هر پيروزى ناچيزى بر دليرى آنان مىافزود و ممكن بود كه به هر كارى دست زنند .
مصطفى پس از خواندن نامههاى پدر چون مىدانست كه حق با اوست به كوتاهيه عقب نشست و در آنجا داوود پاشا را ملاقات كرد كه بيگلربيگى آناطولى را داشت و سرگرم فراهم آوردن سپاهى جرار از مردان كارزار بود . در اين هنگام « ترك بزرگ »
هامش
( 1 ) . در متنGiauasكه همانGarjannesاست و آن نام محلى است در ارزنجان . اين محل ، به احتمال بسيار قوى ارغنى است . ( نوايى )
( 2 ) .Tocat( 3 ) .Kharput( در متنCarpeto) واقع در درهاى است كه قدما آن را درهء سوفنهValley of Sopheneخواندهاند . نگاه كنيد به سفرنامهء بازرگان ونيزى ، در همين مجموعه .
( 4 ) .Carl( 5 ) .Acomat Pasha( 6 ) .Lulla( 7 ) . در متنCognoكه همان قونيهKonihe( ياIconium) است . قونيه از شهرهاى آسياى صغير و داراى سى هزار جمعيت است و فرشبافى در آنجا رواج دارد . قونيه پايتخت سلاطين سلجوقى بود .
( 8 ) . در متنSaibcacarascarكه همانOfium kara Hissarاست و آن شهرى است داراى پنجاه هزار سكنه و در دويست ميلى ازمير قرار دارد و ترياك به حد فراوان در آنجا به عمل مىآيد .