سپاهيان به خوبى و زبردستى خود را به انواع اسلحه آراستهاند . « 1 » چاكران و
هامش
( 1 ) . كينير دربارهء عدهء سپاهيان ايران چنين مىگويد : « سپاه [ يا به اصطلاح امروز ارتش ] شاهنشاهى ايران عبارت است از گارد سلطنتى كه عدهء آنان نزديك به ده هزار تن است . پس از آن « غلامان » يا بندگان شاه كه تقريبا سه هزار نفر مىباشند . نخستين ، نوعى چريك[ militia ]بشمار مىروند كه موظفند در پايتخت يا حوالى آن بسر برند ، و هر آن ممكن است آنان را به خدمت فراخوانند . دومى پيوسته ملازم خدمت اعليحضرتند و بيش از ديگر سپاهيان شاه هيبت و احترام در دلها دارند . اما نيروى نظامى شاهنشاهى ايران متكى بر جمعيت ايلات و عشاير دلير است . هنگامى كه شاه مىخواهد سپاهى فراهم آورد به رؤساى عشاير مختلف فرمان مىدهد كه به نسبت نيرو و توانايى عشاير خود عدهاى سرباز به اردوى همايون بفرستند . هر شهر و روستا نيز بايد بر اساس سهميه [quotaو باصطلاح بنيچه بر وزن مديره ، رجوع كنيد به مالك و زارع در ايران ، تأليف پروفسور لمتون ، ترجمهء منوچهر اميرى ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، چاپ سوم ، ص . 773 ] عدهاى سرباز آماده كنند . سپاهى كه بدينگونه فراهم مىآيد ناچار كاملا غيرمنظم و بيشتر سوارهنظام است و چون بندرت جامه و جيره مىگيرند ، تنها اميد غارت در آنان همبستگى پديد مىآورد . شاه كنونى شايد بتواند با كوشش بسيار سپاهى بدينگونه به شمارهء يكصد و پنجاه هزار يا شايد دويست هزار نفر فراهم سازد . تا كنون پادشاهان ايران دفاع از سرزمين خويش را به عهدهء سوارهنظام بسيار ممتاز خود نهاده و در اين راه كامياب شدهاند . اسلحهء سوارهنظام ايران عبارت است از شمشير كج ، يك جفت طپانچه ، يك قرابينه و گاهى نيزه يا تير و كمان . تمام اينها را متناوبا با سرعت فراوان و مهارت و زبردستى كامل به كار مىبرند . طپانچه را يا در كمربند فرومىبرند يا در جلد زين مىنهند . تفنگ يا كمان را حمايل مىكنند و نيزه را كه سبك و داراى دستهاى از خيزران است با دست راست به كار مىبرند . سوارهنظام ايران يك عيب بزرگ و اساسى دارد كه مربوط به سازمان آن است ، عيبى كه لطمهاى ژرف به كاميابى آن در ميدان جنگ مىزند و مانع از ابراز تهور و دليرى فطرى سواران مىشود . آن عيب اينكه اسلحه و اسب او بهطور كلى ازان دولت نيست و متعلق به خود سپاهى است و غالبا تمام دارايى سپاهى همين سلاح اوست و چون اگر اسب و اسلحهء خود را از دست بدهد زيانش را جبران نمىكنند طبعا تمام همّش متوجه حفظ آنهاست . پيداست كه همين امر غالبا ممكن است مصايبى بزرگ ببارآورد . گاه ثابت شده است كه اين ترتيب ضربتى سهمگين به آبرو و آوازهء سپاه ايران زده است . سواران ايران مانند سواران عثمانى در بند آراستن اسبهاى خود با تجملات و اشياء پرزرق و برق نيستند . زين و لگام اسبان سوارهنظام ايران براى كار كردن ساخته شده است نه به قصد تظاهر و تجمل . به فرمان نادر شاه لگام و ركاب عربى متروك شد و به جاى آنها لگام آبخورى و ركاب آهنين رسم رايج شد . زين اسب نيز بسيار سبكتر از آن است كه در ميان تركان عثمانى و مماليك معمول است . اما خانهء زين اندكى كوتاه و براى كسى كه بدان عادت نكرده است ناراحت است . سواران ايران با ركابهاى بسيار كوتاه سوارى مىكنند با اين همه تسلطى حيرتانگيز بر اسبهاى خود دارند و مىتوانند آنها را در عين جولان در لحظهاى متوقف كنند . سوارهنظام ايران مانند تمام نيروهاى غيرمنظم سوار از هماهنگ بودن در جنگ عاجزند و نمىتوانند به نيروهاى نظامى باانضباطى مانند نيروهاى دولتهاى اروپايى ضربت كارى فرودآورند ، اما چون گسترش و جنبش آنها بىاندازه سريع و هركس از نقشى كه دارد آگاه است ، ازاينرو هنگامى كه متفرق و پراكنده مىشوند مانند زمانى كه مجموعند و در يك جا -