سلطان محمد پس از گشودن اين قلعهها ، سفيرانى از قسطنطنيه به ايران فرستاد و از آنچه كرده بود از اوزون حسن پوزش خواست و صلح شرافتمندانه و دوستى او را مؤكدا خواستار شد .
اما روزى كه قرار بود سفيران عثمانى به حضور شاه بار يابند كاترينو به اتاق او وارد شد و با دلايلى قانعكننده با او سخن گفت و دسپينا خاتون آن را تأييد كرد . سپس امير قرهمان كه از زادبوم خود آواره شده و به حضور شاه آمده بود التماس و استغاثه كرد كه در اين تيرهروزى كه به دو روى نموده بود تنهايش نگذارند .
ازاينرو سفيران را بىرعايت تشريفات مرخص كردند . آنگاه شاه بيدرنگ فرمان جنگ داد و سپاه خود را آمادهباش داد و بشتاب خود را به شهر بتليس رساند و كس به دنبال كاترينو فرستاد و پيام داد كه مىخواهد كه سفير با او به لشكرگاه ايران برود تا ببيند كه او با چه سرعتى خود را آمادهء كارزار كرده است ، يكى به خاطر خود و حفظ امنيت ايران ديگر به ترغيب جمهورى ونيز و همچنين به سبب حمايت از آسيبى كه اخيرا به فرمانرواى قرهمان وارد آمده است كه دوست و متحد شاه است و وى نمىتواند كه امير قرهمان را كه دست بر دامن او زده است به حال خود رها كند .
كاترينو اين سخنان را با خشنودى فراوان شنيد و از شاه به جهت عنايتى كه دربارهء دولت قوىشوكت ما داشت سخت سپاسگزارى كرد . سپس به همراه يكى از سرداران او به نام عمر بيگ « 1 » براى بازديد از جنگاوران شاه رفت كه چنان كه در يكى از نامههاى خصوصى خود مىنويسد شمارهء آنان صد هزار سوار بود ( از جمله گماشتگان آنان كه همراه مخدومان خود به جنگ مىرفتند ) . پارهاى از اين سواران و اسبانشان به سبك ايتالياييان مسلح شده بودند . بعضى از آنان بدن خود را با چرمهاى محكم و ضخيمى پوشانده بودند كه پيكرشان را از هر ضربت سهمگينى مصون مىداشت و برخى حرير نازك با لفافى بسيار ضخيم بر تن داشتند كه تير بر آن كارگر نبود . گروهى چارآينههاى زراندود و جوشن بر تن كرده و بسيارى با سلاحهاى تعرضى و دفاعى مسلح بودند . شگفتانگيز بود كه مىديدى چگونه اين
هامش
( 1 ) .Amarbei Giusultan Nichenizza