خواهد بود ، شاه رفتهرفته نوميد شد و كمتر از سابق سخنان سفير را باور كرد . از اينرو خواست با لشكرى جرار كه فراهم آورده بود با بعضى از امراى تاتار كه دشمنانش بودند كارزار كند . اما جمهورى ما كه از فرستادن پيك و پيام كوتاهى نمىكرد وى را پيوسته از چگونگى كارها آگاه و اين مطلب را تأييد مىكرد كه ونيزيها هرگز در وفا كردن به وعدهء خود قصور نخواهند كرد . ازاينرو در تاريخ ششم ژانويه بيست ماه پس از عزيمت كاترينو از ونيز جوزافا باربارو « 1 » را به عنوان سفير برگزيدند و او را با هدايايى به نزد شاه ايران فرستادند و آن عبارت بود از شش توپ دژگشاى بزرگ و تفنگهاى فتيلهاى « 2 » و تفنگهاى جنگى به تعدادى كثير و باروت و ديگر مهمات ، شش توپچى ، يكصد تفنگچى و ديگر سربازانى كه در به كار بردن توپ مهارت داشتند . از سوى ديگر درياسالارى برگزيدند و او را با نيروى دريايى عظيمى به كرانههاى قرهمان فرستادند و او پس از ورود به مقصد و پس از پيكارهاى مختصرى كه با دشمن كرد چندين دژ را كه عثمانيان گشوده بودند پسگرفت و آنها را به فرماندهان تابع امير قرهمان تسليم كرد . « 3 » اين امير چون اجازه داده بود كه كاترينو از خاك او بگذرد ناگهان مورد حملهء عثمانى قرار گرفت و نيروى خويش را از كف داد « 4 » زيرا چندين دژ او را كه مجهز به سرباز و مهمات كامل بود از چنگش بدرآوردند و ناچار فرار كرد و به نزد اوزون حسن رفت و وى او را به مهر و لطف پذيرفت و اميدوارش كرد كه آب رفته را به جوى بازآرد مشروط بر آنكه آن دژهايى كه امير قرهمان ادعا مىكرد هنوز به خاطر او پايدارى مىكنند ، به وى وفادار مانند .
اما اميد ، كه غالبا آرزوهاى مردم را بر باد مىدهد ، امير قرهمان را مأيوس كرد زيرا فرماندهان اين استحكامات با رشوه گرفتن از عثمانيان به بدنامى تن دردادند و به امير خود خيانت كردند و دژهايى را كه در تصرف داشتند به دشمن تسليم كردند .
هامش
( 1 ) .Giosafat Barbaro( 2 ) . به انگليسىArquebuse. - م .
( 3 ) . مراد پيراحمد است كه بعدها در سال 1486 [ 891 / 892 ه ] بايزيد دوم او را مغلوب و مقتول كرد ؛ زيرا به برادر ياغيش زىزيم [ - جم ] يارى كرده بود . نگاه كنيد به نولز ، تاريخ تركان ، ص . 446 . « پيراحمد در زمان سلطان محمد به دست احمد پاشا سركوب گرديد » . ( نوايى )
( 4 ) . نگاه كنيد به سفرنامهء آنجوللو ، فصل 2 .