دليل خاص آمدن كاترينو را شنيد وعده داد كه همهء نفوذ خود را در اين راه به كار برد ، و مراتب دوستى خود را به جمهورى معظم ما اعلام فرمود . در واقع اين ملكه ، كاترينو را وسيلهاى ساخت تا اوزون حسن را به جنگ با عثمانيان برانگيزد . اين نيز انكارنكردنى است كه چون كاترينو با دسپينا خويشاوندى داشت چنان مورد مرحمت و محرم اسرار اوزون حسن شد كه حتى هر وقت و هر ساعت كه مىخواست به اندرونى شاه و ملكه رفتوآمد مىكرد . از همه مهمتر آنكه حتى هنگامى كه اعليحضرتين در بستر خفته بودند . مىپندارم كه هيچ پادشاه مسلمان يا مسيحى حتى به نزديكترين بستگان خود چنين اجازهاى نداده باشد . اين دسپينا مؤمنترين زن روزگار بود و پيوسته نصرانى نيكاعتقادى بشمار مىرفت و هر روز رسما مراسم عشاى ربانى را به آيين كليساى يونان برپا مىكرد و خود با اخلاصى فراوان در آن شركت مىجست . شوهرش نيز با آنكه مذهبى ديگر داشت و دشمن كيش همسر بود ، هرگز سخنى در اينباره به او نگفت و وى را به ترك كيش خويش نخواند .
براستى مايهء شگفتى است كه چگونه اين با آن سازگارى نموده و چگونه آن همه عشق و محبت در ميان ايشان برقرار بوده است . كاترينو نيز پس از ديدار اين پاكزن مسيحى وى را برانگيخت تا شوهر خود را به جنگى پىگير با عثمانيان تشجيع كند زيرا آنان دشمن سرسخت همهء مسيحيان و بخصوص با او و نژادش مخالف بودند و ازاينرو پدرش را كشته « 1 » و دستگاه سلطنتش را برچيده بودند .
بدين دلايل خاتون چندان گفت و كرد ، تا شوى را برانگيخت كه او كه طبعا مايل به خوار كردن نيروى عثمانى بود به خط خود به پادشاه گورگورا يعنى فرمانرواى گرجستان نوشت كه جنگ را در آن سامان با عثمانيان آغاز كند و دسپينا هنگامى كه شوهرش طرح اين جنگ را درمىانداخت و سپاه گرد مىكرد ، بشتاب كشيشى را كه همراه كاترينو بود به ونيز فرستاد با نامههايى به خط خود به عنوان دولت قوىشوكت ونيز و همهء خويشاوندان خود .
اما بهار سپرى شد و چون خبرى از تداركات جنگى ونيز نشد كه كاترينو وعده داده و گفته بود جمهورى ما سرگرم آن است ، و اين كار مقدمهء حمله به عثمانى
هامش
( 1 ) . داوود ، بازپسين امپراتور طرابوزان عم دسپينا خاتون بود و پدرش پيش از اين درگذشته بود .