عثمانى از راه دريا حمله بريم مشروط بر آنكه او نيز از راه خشكى با همهء نيروهاى خود به عثمانيان بتازد . كاترينو با اين مأموريت از ونيز خارج شد و پس از چند ماه به رودس فرود آمد و سپس وارد سرزمين قرهمان شد و آنگاه با زحمت بسيار به ايران رسيد . من نمىتوانم تفصيل سفر او را بازگويم زيرا چنان كه پيش از اين گفتهام با وجود جستوجوى بسيار نتوانستم كتاب او را كه چاپ شده بود بدست آورم .
كاترينو چون به دربار اوزون حسن فرود آمد « 1 » با شادمانى و احترام فراوان پذيرفته شد ، زيرا سفير جمهورى مهم و مقتدرى چون ونيز دوست و همپيمان ايران بود . آنگاه پس از ملاقات شاه ، اجازه خواست كه دسپينا خاتون را ملاقات كند .
با اين كار موافقت نشد زيرا مطابق مرسوم چنين اجازهاى به هيچ يك از ايرانيان داده نمىشد ، چه در ميان آنان رسم و عادت بر اين است كه بانوان را كسى نبيند ، و اگر ديده شوند اين بدان ماند كه در ميان ما كسى زنا كرده باشد .
ازاينرو هنگامى كه زنان ايرانى در شهر و دژ گردش مىكنند يا بر اسب سوار مىشوند و در سلك ملازمان شاه با شوهران خود به جنگ مىروند روى خود را با تورى كه از موى اسب بافتهاند مىپوشانند و اين تور چنان ضخيم است كه از ميان آن به آسانى مىتوانند ديگران را ببينند اما رويشان را كسى نمىبيند . با اين همه با اجازهء مخصوص شاه توانست دسپينا خاتون را به نام جمهورى ونيز ملاقات كند . پس همينكه به حضور شاهبانو بار يافت و اين از حال آن آگاه شد ، خواهرزاده و خويشاوند خود را به لطف فراوان پذيرفت ، او را خوشامد گفت و با اصرار بسيار پرسيد كه آيا ديگر خواهرزادگانش زندهاند يا نه و احوالشان چگونه است . كاترينو با مسرت فراوان پاسخ گفت و به تمام پرسشهايش جوابهاى رضايتبخش داد . پس از آن چون خواست به مقر خود بازگردد خاتون اجازه نداد و او را در كاخ خود نگه داشت و دستگاه جداگانهاى براى اقامت او و همراهانش معين كرد . هر روز از مطبخ شاهى طعام مخصوصى كه براى اعليحضرتين تهيه مىكردند مىفرستاد و اين كار از جانب شاه ايران نشانهء اداى احترام فراوان است . سپس چون خاتون
هامش
( 1 ) . در تبريزTabreezياTauris، ر . ك . سفرنامهء بازرگان ونيزى ، ص . 407 .