« اين تصميم شاه كه دور از حزم و بصيرت بود بعدها براى دولت ايران پشيمانى بىحاصلى ببار آورد ، و اساس مملكت را متزلزل كرد ؛ و اين هنگامى بود كه پيشگويى پيامبرانهء سناى ونيز ، كه توسط سفير خود به گوش پادشاه ايران رسانده بود ، به حقيقت پيوست . زيرا همينكه جنگ قبرس بپايان رسيد و صلح ميان عثمانى و ونيز برقرار شد ، سلطان مراد « 1 » پسر سلطان سليم كه به جاى پدر بر تخت نشسته بود با شاه ايران مصاف داد و كشور بزرگ ماد « 2 » را كه اكنون شيروان « 3 » مىخوانند از او گرفت با قسمت مهمى از ارمنستان بزرگ « 4 » و تبريز تختگاه شاهان ايران كه ذكر آن در جاى خود بيايد . در اين زمان بود كه شاه ايران كه در سابق به جنگ با عثمانيان يا اتحاد با فرمانروايان مسيحى رضا نمىداد پشيمان شد كه چرا پيش از اين پند نيكخواهانهء ونيزيان را نشنيده است ؛ چون سرش به سنگ خورده بود بيهوده آرزو مىكرد كه شاهزادگان مسيحى دوباره سلاح برگيرند و همراه وى بر ضد عثمانيان بستيزند . »
در سال 1576 م . [ 984 ه . ق . ] پس از مرگ شاه طهماسب اغتشاشهايى در ايران پديد آمد كه سلطان مراد سوم از آن بهرهجويى كرد . طهماسب يازده پسر داشت : سلطان محمد خدابنده كه مبتلا به ضعف بصر بود ؛ اسماعيل ، جنگجويى سركش كه در قلعهء قهقهه ميان تبريز و قزوين زندانى بود ؛ حيدر فرزند سوم كه گروه نيرومندى از درباريان از او حمايت مىكردند ؛ و ديگر پسران به اسامى محمود ، سليمان ، مصطفى ، امامقلى ، عليشاه ، احمد ، ابراهيم و اسماعيل كوچك .
شاه طهماسب پيش از مرگ اسماعيل را به جانشينى برگزيد . « 5 » اين كار حيدر را سخت ناخشنود كرد ، اما چون در دربار مىزيست خويشتن را شاه خواند ؛ ليكن ياران اسماعيل داراى قدرت بودند ، حيدر را محبوس و به زودى مقتول كردند . « 6 » اسماعيل چون بر تخت نشست هشت تن از برادران جوانتر خود را بقتل رساند و دست تعدى بر رعيت دراز كرد « 7 » و خود نيز پس از يك سال سلطنت به سرنوشت
هامش
( 1 ) .Amurath( 2 ) .Media( 3 ) .Silvan( 4 ) .Armenia the Great( 5 ) . اين مطلب درست نيست . اسماعيل همچنان در زندان بود كه پدرش مرد . ( نوايى )
( 6 ) . حيدر در هجوم طرفداران اسماعيل گرفتار و كشته شد . ( نوايى )
( 7 ) . او حتى كس فرستاد تا محمد خدابنده را بكشد ، اما پيش از اجراى اين فرمان خودش درگذشت .