تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
بزرگ يونان و روم در داشتن تمام اوصافى كه نشانهء سرداران شايسته است همسرى مىكرده‌اند . سخن بر سر آن است كه كارنامهء اين مردان به ما اروپاييان كه ستايشگر فضايل رجال دوست و بيگانه هستيم به صورتى چنان ممسوخ و ناقص مىرسد كه از چند سخن نارسا نمىتوانيم تاريخى كامل فراهم آوريم . پس عجب مداريد اگر مىبينيد كه در اين يادداشت در پاره‌اى از موارد حق مطلب را ادا نكرده‌ام ، چه اگر آگاهى بيشترى داشتم چنين مىكردم زيرا چنان كه پيش از اين گفته‌ام آقاى كاترينو پس از آنكه به سفارت به دربار اوزون حسن رفت چندين نامه به من نوشت و لب و لباب اين تاريخ مختصر را از آن نامه‌ها فراهم كرده‌ام خرسندى خاطر كسانى را كه سخنانى دربارهء صفويان شنيده‌اند و آرزومندند تا از اوضاع و احوال شاهنشاهى ايران آگاه شوند ، و من نيك مىدانم كه در نوشتن اين تاريخ - به مضمون و مفهومى جز آنچه ديگران نوشته‌اند - خويشتن را در معرض خرده‌گيرى ديگران درآورده‌ام چه زدودن آثار نخستين از اذهان اين و آن دشوار است اما پيش از آنكه عيب‌جويان بر من بتازند خواهش دارم كه بر پاكى نيت من بنگرند ، نه آنكه مرا متهم كنند كه خواسته‌ام خود را در كار جهان داناتر از ديگر نويسندگان جلوه دهم و از اين راه شهرتى بدست‌آورم . اما قطعا بايد هرچه زودتر آنچه يكى از بستگان اوزون حسن دربارهء او گفته و اطلاعات خود را از خاله‌اش ، ملكه دسپينا ، بدست‌آورده است باور كنيم نه آنچه ديگران در تاريخهاى خود آورده و تنها خواسته‌اند از روايات بعضى ارمنيان سود جسته باشند . مراد ارمنيانى هستند كه براى كوچك نمودن اوزون حسن آوازه درانداخته‌اند كه وى از نسل شاهان نبود و در آن هنگام كه بر پاره‌اى از نقاط ارمنستان فرمان مىراند با پراكندن مال فراوان و بدست‌آوردن دل سپاهيان فرصت يافت تا يوغ اطاعت جهانشاه را بشكند و از روى خيانت او و پسرش را به كشتن دهد . و اين نويسندگان براى پيرايه بستن بر چنين دروغى مىگويند كه با قتل جهانشاه نسل مولئونكر « 1 » كه در قديم يكى از شاهان بزرگ پارت بوده است منقرض شد ، همه مىدانند كه اين سخنان ناصواب است زيرا اگر اوزون حسن شاهزاده نبود
هامش
( 1 ) .Moleoncre