حيدر طهماسب « 1 » - پسر سوم شاه - گفتوگو كرد ، بلكه رسوم و تشريفات دربار ايران را نيز از انگليسيان آموخت و اينكه در آنجا چگونه بايد رفتار كند . در آن موقع از سال « 2 » ايرانيان به سبب گرماى طاقتفرسا بيشتر كارهاى خود را در شب انجام مىدادند . ازاينرو دالساندرى را نيمهشب نزد حيدر بردند و او غرض خود را از مسافرت و سفارت بيان كرد . شب ديگر به نزد پدر سالخوردهء حيدر بار يافت و اعتبارنامهء خويش را به وى تسليم كرد ، و به نام مجلس شيوخ ونيز اعلام كرد كه سليمان امپراتور عثمانى عهد خود را شكسته است و بر آن است كه قبرس را از يد تصرف ونيزيان بيرون آورد ، و با آزمندى و غرور فراوان به مسيحيان حمله برده است . همينكه از كار آن ديار فارغ شود به ظن قوى به ايران خواهد تاخت زيرا علت خصومت او با ايرانيان همان است كه با ونيزيان دارد يعنى حرص و طمعى سيرى - ناپذير براى احراز سيادت و قدرت . بهانهء سلطان طماع عثمانى آن است كه هر پادشاهى هرچه غنىتر باشد به همان نسبت دشمنانش بيشتر است » .
« پس از آن دالساندرى دلاورى مسيحيان و آمادگى حيرتانگيز آنان را در جنگهاى خشكى و دريايى با عثمانيان شرح داد ، و با همهء نيرويى كه داشت به ترغيب و تشجيع شاه ايران پرداخت و حمله بردنش به خاك آل عثمان - كه در آن اوان سرگرم پيكار با قبرسيان بود - را لازم شمرد و به شاه اصرار كرد كه قسمتى از قلمرو ايران را كه سلطان سليمان پدر سلطان سليم از تصرف ايران خارج كرده است دوباره بچنگ آورد . گفت كه جنگ را در خارج از كشور بهتر از داخل مىتوان اداره كرد زيرا اين شاه ايران بود كه زمانى كه فرمانروايان مسيحى ساكت نشسته بودند با عثمانى محاربه و در برابر نيرويشان مقاومت كرده بود پس اكنون جاى آن نبود كه در پيروزيها و كاميابيهايى كه در پيش داشت ترديد كند ، زيرا اينك پادشاهان مسيحى با او همدستى مىنمودند . گفت كه اگر شاه خطاهايى را كه در گذشته كرده و زيانهايى را كه ديده است از ياد برده باشد نبايد چنين پندارد كه از صلحى استوار برخوردار است . دراينحال روزى خواهد دانست كه با اين اشتباه
هامش
( 1 ) .Ayder Tamas. مگر حيدر چندساله بود كه سفيرى را پذيرفته بود . ( نوايى )
( 2 ) . مقصود مؤلف فصل تابستان است زيرا چند سطر قبل از آن مىگويد كه سفير ونيز در ماه اوت به قزوين رسيد . - م .