شاه سليمان چون خبر كاميابى سرداران خود را شنيد از فرات و ملطيه گذشت و در تبريز به آنان پيوست . طهماسب كه ياراى نبرد با سليمان را نداشت به كوههاى بالاى سلطانيه عقب نشست و سپاه عثمانى كه مىكوشيد او را دنبال كند سخت بستوه آمد ؛ و به واسطهء ناسازگارى هوا ناگزير به عقبنشينى شد . سپس سليمان به بين النهرين بازگشت و بغداد را گشود و ولايات بابل و بين النهرين را ضميمهء امپراتورى عثمانى كرد . در سال بعد 1535 م . [ 941 / 942 ه . ق . ] سليمان دوباره تبريز را گشود و يغما كرد و چون ديد كه حريف طهماسب نمىشود به قلمرو خويش بازگشت ، در حالىكه سوار نظام ايران وى را در طى اين سفر جنگى مستأصل كرده بود . سرانجام سپاه عثمانى را كه تحت فرماندهى دلىمنتس « 1 » بود در حوالى بتليس تارومار كرد . اين شكست موجب شد كه ابراهيم پاشاى بزرگ كه دوست و مشاور سليمان نيز بود از نظر بيفتد و به فرمان وى بقتل رسد . بعدها المه حاكم بسنى « 2 » شد . در سال 1549 م . « 3 » القاص ميرزا شاهزادهء فرمانرواى شيروان و برادر شاه طهماسب علم طغيان برافراشت . سليمان بر ضد شاه از القاص ميرزا حمايت كرد اما در جنگ طولانى و خستهكنندهاى كه بين فريقين درگرفت واقعهء مهمى اتفاق نيفتاد جز افتادن وان به دست عثمانيان ، زيرا شاه ايران شيوهء ديرين جنگى خود را به كار بست و وضع دفاعى گرفت و به نواحى كوهستانى عقبنشينى كرد . همينكه ميان سليمان و القاص ميرزا اختلاف افتاد دومى به كلده « 4 » گريخت و در آنجا وى را از سر غدر و خيانت به شاه طهماسب سپردند و او موجبات فراهم كرد تا برادر را در زندان بقتل رسانند . بايزيد پسر سليمان پس از آنكه سر از فرمان پدر پيچيد در سال 1556 م . « 5 » به دربار شاه طهماسب پناه برد . شاه نخست او را با ملاطفت پذيرفت اما سپس چون در حق وى بدگمان شد پيروانش را از پيرامونش پراكند و آنان را بقتل رساند ؛ و خود بايزيد را به زندان افكند . سليمان با هر وسيلهاى
هامش
( 1 ) .Delimenthes( 2 ) .Bosina( 3 ) . سايكس ، تاريخ عصيان القاص ميرزا را 1547 - 1548 ميلادى برابر با 954 - 955 هجرى قمرى نوشته است ( تاريخ ايران تأليف سر پرسى سايكس ، متن انگليسى ، ص . 165 ) . - م .
( 4 ) .Chaldea( 5 ) . سايكس تاريخ اين واقعه را 1559 م . ( 967 ه . ق . ) مىنويسد ( همان كتاب ، ص . 166 ) . - م .