در تاريخ دهم از فرانكفورت بيرون آمديم و همچنانكه به سيروسفر در آلمان ادامه مىداديم مىديديم كه اوضاع و احوال دهات و قلاع و بلاد و اماكن و مساكن رو به بهبود و پيشرفت است . در تاريخ پانزدهم كه به نزديكى شهرى به نام ايان « 1 » رسيديم كشيش استفانو را ملاقات كردم كه به مسكو نزد من بازمىگشت و مبلغى كه حضرت فرمانرواى ونيز بابت فديهء من پرداخته بود همراه داشت . به آسانى مىتوان دريافت كه تا چه حد از ديدار يكديگر شادمان شديم و اين تصادف نيز مانند ديگر تصادفات ناشى از عنايت پروردگار بود . پس از آنكه يكديگر را در بر گرفتيم و گفتنيها را به هم گفتيم به شهر ايان فرود آمديم و در آنجا آرام گرفتيم .
در تاريخ هفدهم از شهر ايان بيرون آمديم و در بيست و دوم مارس به نورنبرگ رسيديم كه شهرى است بسيار زيبا . چنان كه پيش از اين اشاره كردهام چون بسيار خسته بودم و مىخواستم به مناسبت ميلاد حضرت عيساى مسيح روزه بگيرم ( و اين قويترين دليل بود ) بر آن شدم كه تا پايان عيد در آنجا بمانم . براستى كه در آن شهر خوب استراحت كرديم كه سخت بدان نيازمند بوديم .
در تاريخ بيست و ششم نورنبرگ را ترك گفتيم . بايد دانست كه اين شهر را شهردارى اداره مىكند اما تابع امپراتور است . هر شب در شهرهاى خوب و بزرگ بيتوته مىكرديم ( كه از جمله بايد اكسبورك را ياد كنم ) و از بسيارى از اينگونه شهرها مىگذشتيم .
بامداد چهارم آوريل 1477 . [ 881 / 882 ه . ق . ] كه مصادف با جمعة الصليب « 2 » بود به شهر ترنت « 3 » رسيديم و چون شنيده بودم كه سيمون مقدس « 4 » در آنجا معجزه كرده است ، نه همان وظيفهء خود دانستم كه تربت پاك او را زيارت كنم و مراسم روز عيد قيام را بجاى آرم ، بلكه خواستم تا مناسك اعتراف به گناهان و عشاى ربانى را نيز ادا كنم . پس در تاريخ ششم كه يكشنبهء عيد قيام بود با كسان خود عشاى ربانى را گزاردم و براى بجاى آوردن مراسم عيد در ترنت آرام گرفتم .
در صبح هفتم در حالىكه مشتاق رسيدن به خاك پاك وطن بوديم و با اين شور و شوق - كه مىتوانى به آسانى تصوركنى - و هر روز را در چشم ما سالى
هامش
( 1 ) .Ianشايد ينا باشد . - م .
( 2 ) .Good Friday( 3 ) .Trent( 4 ) .Simon