تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
سرماى شديد به پيش رانديم در تاريخ بيست و هفتم به شهركى رسيديم كه ويازما « 1 » نام داشت . از آنجا كه بيرون آمديم از منزل به منزل راهنما مىگرفتيم تا اينكه به شهركى ديگر به نام اسمولنسك « 2 » فرود آمديم و از آنجا با بلدى ديگر به راه افتاديم و از قلمرو دوك گذشتيم و وارد ليتوانى شديم كه تابع كازيمير « 3 » پادشاه لهستان است . سپس به سوى شهركى موسوم به تروچى « 4 » رانديم و اعليحضرت پادشاه ليتوانى را در آنجا يافتيم . بايد توجه داشت كه از بيست و يكم ژانويه كه مسكو را ترك گفتيم تا دوازدهم فوريه كه به تروچى رسيديم پيوسته از ميان جنگل مىگذشتيم و آن سرزمين هموار و داراى تپه‌هاى انگشت‌شمار بود . گاه روستايى مىيافتيم و در آنجا آرام مىگرفتيم اما معمولا در جنگل مىخوابيديم . در نيمروز به هرجا كه پيش از ما آتش افروخته و يخ شكسته و اسبان را آب داده بودند فرود مىآمديم و ناهار مىخورديم ، هيمه بر آتش مىنهاديم و بر گرد آن مىنشستيم تا به خوردن مختصر طعامى كه داشتيم بپردازيم . براستى كه رنج فراوان برديم . زيرا همين‌كه يك سوى ما گرم مىشد ناچار سوى ديگر را به جانب آتش مىكرديم . من خوابيدن در سورتمه را بر زمين خفتن ترجيح مىدادم . سه روز حركت كرديم و دو شب بر رودى منجمد خوابيديم و مىگفتند كه سيصد ميل طى راه كرده‌ايم كه اين خود راهى دراز بود . اعليحضرت كه از ورود من آگاه شده بود دو تن از بزرگان دربار خويش را نزد من فرستاد تا از اينكه سلامت رسيده‌ام تبريك بگويند و مرا دعوت كنند تا روز ديگر با او ناهار بخورم . در آن روز كه پانزدهم فوريه بود پادشاه خلعتى از حرير گلدار و آستر قاقم برايم فرستاد و مرا با يكى از سورتمه‌هاى سلطنتى كه شش اسب زيبا بدان بسته بودند به كاخ شاهى بردند . چهار تن از بزرگان پياده و خارج از سورتمه و ديگران با شكوه تمام همراه ما در حركت بودند . چون به تالار بار رسيديم پادشاه را بر تختى سخت آراسته ديدم با دو پسرش كه هر دو جوان و مانند فرشتگان زيبا بودند . بسيارى از نجبا و اعيان نيز حضور داشتند . در برابر اعليحضرت كرسيى برايم نهادند و او مرا سخت نواخت و پسرانش را بر آن داشت كه با من دست دهند . اگر او
هامش
( 1 ) .Viesemo( 2 ) .Smolencho( 3 ) .Casimir( 4 ) .Trochi