آخرين ولايتى كه به آن مىرسيم شيراز است كه به مسافت بيست و يك روز مسافرت از تبريز و در جهت مشرق جنوب شرقى آن قرار دارد . امپراتورى ايران نيز محدود است به كشور جغتاى كه اين جغتاييان فرزندان سلطان تاتار ابو سعيد « 1 » بشمار مىروند كه اوزون حسن پيوسته با او در جنگ است و مايهء نگرانى است . ايران نيز محدود است به ماد كه متعلق است به شروانشاه « 2 » فرمانرواى شماخى كه به اوزون حسن خراج سالانه مىپردازد . ايران با گرجستان نيز هممرز است كه پادشاهش باگراتى است . حد ديگر ايران گرجستان « 3 » است كه آن سوى دشت ارزنجان « 4 » قرار دارد . مىگويند كه اوزون حسن نيز صاحب سرزمينى است كه آن سوى فرات در جهت امپراتورى عثمانى واقع است . سراسر ايران تا اصفهان « 5 » پايتخت آن ، كه من آن را ديدهام و از آنجا تا شيراز شش روز راه است ، سرزمينى است بسيار خشك . بندرت درختى ديده مىشود و در غالب جاها آب گوارا بدست نمىآيد . با اين همه هرگونه خواربار و ميوه كه با آبيارى به عمل مىآورند در ايران يافته مىشود . اوزون حسن در نظر من مردى هفتادساله مىنمود . لاغر و كشيدهقامت و نيكومنظر بود ، اما تندرست به نظر نمىرسيد . پسر ارشدش كه از زنى كرد بود و اغورلو محمد نام داشت بسيار نامدار بود ، و با همين پسر بود كه پدر جنگ داشت .
اوزون حسن از زنى ديگر سه پسر داشت كه بزرگترين آنان سلطان خليل ناميده مىشود . مىگفتند سى و پنجساله است و اوزون حسن شهر شيراز را به وى سپرده بود . پسر دوم موسوم به يعقوب « 6 » گويا پانزدهساله بود ، اما نام پسر سوم را كه هفت سالى داشت به ياد ندارم . شاه از زن ديگرى پسرى داشت به نام مقصود بيگ كه با پدر پيكار جسته بود ، و من او را كه به زنجير كرده بودند هر روز مىديدم و گناهش اين بود كه به اتفاق اغورلو محمد بر ضد پدر توطئه كرده بود . سرانجام به فرمان اوزون حسن وى را كشتند . سخت راغب بودم كه از اشخاص مختلف ميزان نيروى اوزون حسن را تحقيق كنم . پارهاى از كسان كه ميزان قدرت او را به حد اعلا تخمين
هامش
( 1 ) .Sultan Busech( 2 ) .Sivanza( 3 ) .Gorgora( 4 ) . در متنArsiganكه در حاشيه به ارسنجان معنى شده است ، و بايد ارزنجان باشد واقع در دياربكر ، نه ارسنجان فارس . - م .
( 5 ) . در متنSpama، در حاشيه اصفهان .
( 6 ) .Lacubei