مرا محترمانه تا خانهام بدرقه كردند . اعليحضرت دستور داد كه راهنمايى همراه ما روان شود و وظيفهء او اين باشد كه در سراسر قلمرو او ، راهنمايان و پاسداران ما را ملازمت كنند تا در هرجا بسلامت سفر كنيم .
در تاريخ شانزدهم از تروچى بيرون آمديم و تا بيست و پنجم در راه بوديم .
در اين روز به جايى به نام ايونيسى « 1 » رسيديم . از ايونيسى كه خارج شديم به لهستان وارد شديم . در آنجا به فرمان شاه منزل به منزل راهنما به خدمت مىگرفتيم . چون به شهرى رسيديم كه ورشو « 2 » نام دارد و در زير فرمان دو برادر است با احترام تمام از من پذيرايى كردند . راهنمايى در اختيار ما گذاشتند تا ما را به لهستان برساند .
چنان كه پيش از اين دربارهء اين كشور گفتهام اكنون نيز مىگويم كه لهستان سرزمينى است زيبا و چنين مىنمايد كه گوشت و خواربار فراوان دارد اما ميوه در آنجا بندرت ببار مىآيد . در لهستان دژها و دهكدهها ديديم اما شهرى نديديم كه نامش يادكردنى باشد . هر شب به هرجا مىرسيديم خانه و مسكن مىيافتيم . از ما به خوبى پذيرايى مىكردند . لهستان كشورى امن است .
در تاريخ اول مارس 1477 م . [ 881 / 882 ه . ق . ] بود كه به اين شهر رسيديم و چون از مسكو تا آنجا همهء راه را با سورتمه طى كرده بوديم ، من و همراهانم بسيار خسته بوديم : هم به جهت سرماى شديد و هم به سبب مشكلات ديگرى كه تحمل كرده بوديم ؛ ازاينرو تا پنجم مارس درين شهر زيبا ماندم . خانهاى راحت داشتيم و هرچه مىخواستيم فراهم مىكردند . براى ادامهء سفر اسب در دسترس بود .
در تاريخ پنجم از ورشو خارج شديم و به شهر ديگرى آمديم كه مساريگا « 3 » نام دارد و به همان پادشاه تعلق دارد . پس از آنكه اين شهر را ترك گفتيم به مرز لهستان و آلمان رسيديم و از آنجا كه محلى خالى از خطر نبود بيمناك گذشتيم .
در تاريخ نهم به فرانكفورت رسيديم و آن شهرى است متعلق به ماركى براندنبورگ . در همان خانهاى فرود آمديم كه هنگام مسافرت از ونيز به ايران منزل كرده بوديم . صاحبخانه مرا شناخت و سخت شگفتى نمود . با احترام و مهربانى تمام مرا پذيرفت و گفت هنگام عبور از مرز كشور از خطرهاى بزرگ رستهايم .
هامش
( 1 ) .Ionici( 2 ) .Varsovia( 3 ) . در متنMessariza، ر . ك . ص 128 .