همسفران گفته شد كه من فرزند طبيبى هستم كه دسپينا « 1 » را خدمت مىكند و دسپينا دختر طامس « 2 » جبار بود كه از روم آمده بود تا به عقد ازدواج دوك مسكو درآيد و از آنجا كه من تهيدست و از خادمان او هستم به نزد دوك و دسپينا مىروم تا خود را به نوايى برسانم . از آن پس يكى از دريانوردان كه از درد دمل مىناليد به نزد من آمد و درمان طلبيد و من ضمادى از اندكى روغن و نان و آرد كه در زورق يافتم ساختم و از بخت خوش پس از سه روز دمل سر باز كرد و ملاح شفا يافت . از اينرو مرا طبيبى حاذق پنداشتند و خواهش كردند كه نزد ايشان بمانم . با اين همه ماركو بهانهاى برايم ساخت و به ملاحان گفت كه وقت اين كار نيست و من بايد به روسيه بروم و پس از اندك زمانى به نزد ايشان بازخواهم گشت .
هامش
( 1 ) .Despinaكه در ايران او را دسپينا خاتون مىخواندهاند . - م .
( 2 ) .Thomas