تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
ماه مه 1476 م . [ 880 / 881 ه . ق . ] اتفاق افتاد . من چنان سراسيمه به اتاق كوچك خود بازگشتم كه نمىدانستم در كجا هستم . هر روز بر ترس و وحشت من افزوده مىشد ، نه تنها به جهت اينكه كومرچىير « 1 » خبر داده بود كه من مقدارى گوهر دارم ، شايد به سبب خرده‌ريزهايى كه از دربند آورده بوديم و مىخواستيم با اسب معاوضه كنيم ، اما هرچه داشتيم از ما گرفتند . بعد از ماركو شنيدم كه مىخواسته‌اند ما را در بازار بفروشند اما با وساطت چند تن بازرگان كه به مسكو مىرفتند و با تحمل و رنج و خطر بسيار و پس از چند روز تأخير ماركو ترتيبى داد كه من دو هزار آلرمى « 2 » به خان تاتار بدهم و خلاص شوم . اين مبلغ علاوه بر مبلغى بود كه ديگران از من اخاذى كرده بودند . از آنجا كه پشيزى نداشتم ، از بازرگانان روس و تاتار با رنج گزاف و با تضمين ماركو وام گرفتم . اگرچه بر حسب ظاهر ازين راه ، مشكلى كه با خان تاتار داشتم حل شد ، اما كومرچىير آن سگ پست‌فطرت در غياب ماركو به خانهء ما مىآمد و در اتاق مرا مىكوفت و با صوت منفور خود فرياد مىزد كه مرا به صلابه خواهد كشيد . مىگفت مىداند كه من مقدار فراوانى جواهر دارم . پس ناچار بودم كه به هر نحوى شده است او را آرام كنم . بسيار اتفاق افتاد كه تاتاران مست ( از شرابى كه با سيب مىسازند ) به در خانهء ما مىآمدند و بانگ برمىداشتند كه فرنگيها را كه دل و جرأت مردان ندارند خواهند كشت و ما را مرعوب مىكردند تا به ايشان حق سكوت دهيم . اقامت ما در هشترخان از اول ماه مه تا دهم اوت كه مصادف با عيد لارنس پاك « 3 » بود طول كشيد ، هشترخان ازان سه پسر برادر امپراتور كنونى تاتارانى است كه در كشور چركسها « 4 » سكونت دارند . در سرزمينى كه در جهت تانا « 5 » قرار دارد . تاتاران در گرماى تابستان درطلب چراگاههاى تازه به مرزهاى روسيه مىروند . اين سه برادر در
هامش
( 1 ) .Comerchieriو چند سطر بعدComerchier، از اين لغت و قرينه مطلب مأمور گمرك به خاطر مىرسد . - م . ( 2 ) .Alermi( 3 ) .St Lawrence( 4 ) .Circassiaنام قديم ناحيه‌اى در قفقاز است كه از شمال محدود به رود كوبان ، از مشرق به سرزمين لزگيها ، از جنوب به منگرليا و از مغرب به درياى سياه است . اكنون تقسيم شده است بين روسيه و جمهورى گرجستان . - م . ( 5 ) .Tanaنام مستعمرهء قديم يونان واقع در نزديكى درياى آزوف . - م .