تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
به صورت ابتدايى و ديمى انجام مىدهند خود را تنها دريانوردان شايستهء روزگار مىدانند . سخن كوتاه ، اين قوم همه مسلمانند . ششم آوريل 1476 م . [ 880 / 881 ه . ق . ] : ما ناچار با بار خود در زورقى كه به خشكى نشانده بودند نشستيم و هشت روزى در انتظار باد مساعد مانديم . در طى اين مدت چون ماركو در شهر مانده بود مىترسيديم ، زيرا تنها بوديم . سرانجام لطف خداى بزرگ شامل حالمان شد و باد شرطه برخاست و همگى در ساحل گرد آمديم و زورق را در آب افكندند و بيدرنگ بر آن سوار شديم و بادبان برافراشتيم . ما همه سى و پنج تن بوديم اعم از ناخدا و شش تن دريانورد . از جملهء مسافران چند تن بازرگان بودند كه برنج و ابريشم و قماش به هشترخان مىبردند تا در بازار آنها به روسها عرضه كنند ، و نيز چند تن تاتار بودند كه به قصد تهيه خز و پوست سفر مىكردند تا در بازگشت كالاى خود را در دربند بفروشند . پس در روزى كه پيش از اين ياد كردم با وزيدن باد مساعد حركت كرديم و پيوسته تقريبا پانزده ميل از ساحل كوهستانى فاصله داشتيم . پس از سه روز دريانوردى از اين سواحل كوهستانى گذشتيم و به كرانهء شنى رسيديم . در اين هنگام باد مخالف وزيدن گرفت و يكى از لنگرها را انداختيم و در اين وقت چهار ساعت به غروب مانده بود . با اين همه باد شدت يافت و شب‌هنگام دريا شوريد و ما دست از جان شستيم و بر آن شديم كه لنگر برافرازيم و دل به دريازنان به سوى كرانه شتابيم . همين‌كه لنگر برافراشتيم در دريا روان شديم ، و امواجى كه بر اثر وزيدن باد بلند شده بود ما را به خشكى افكند . با اين همه خداوند چنين خواست كه با همين امواج بلند ما را نجات دهد ، زيرا موجها ما را از فراز تخته‌سنگها به خليجى كوچك راندند كه به بلندى خود زورق بود ؛ و براستى چنين مىنمود كه وارد بندرى شده‌ايم . چون امواج دريا پيش از رسيدن به ما بارها درهم مىشكست گزندى به ما نرسيد . ناگزير همه به درون آب جستيم و بارهاى خود را كه همه تر شده بود به ساحل برديم . زورق نيز به واسطهء برخورد با صخره‌ها سوراخ شده بود . ما از سرما و از اينكه تر شده بوديم مىلرزيديم . بامدادان با هم به مشورت پرداختيم و بر آن شديم كه آتش نيفروزيم زيرا در جايى بسيار خطرناك بوديم كه محل آمدوشد تاتاران بود و جاى سم اسبهايشان در ساحل ديده مىشد .