او پرستارى مىكرد ، اما خواست خداى بزرگ چنين بود كه او را از ما بگيرد . آنگاه پس از خواندن دعاى فراوان مرا در اصطبل ديگرى كه جاى گاوان بود به همان ترتيب نخست جاى دادند . همه از پيرامون ما دور شدند مگر پيرمردى كه اندكى تركى مىدانست ، همچنان به ما خدمت مىكرد . اما حال ما از چه قرار بود ، اين نكته را به آسانى مىتوان دريافت . تا تاريخ بيست و يكم در تفليس مانديم ، يك روز قبل از آن ، از آنجا كه طالع من سازگار بود ، سفير تركى كه همراه برادر لودوويكو ، يعنى همان بطريق انطاكيهاى رفته بود از راه رسيد . از او شنيدم كه پس از آنكه خود را به اوگاسيا « 1 » مىرسانند هرچه دارند به يغما مىرود . اين راهزنى را به خود بطريق نسبت مىدادند . ازاينرو سفير تركمان او را رها مىكند تا به ميهن خود بازگردد . مىگفت كه اين كار مايهء رنجش فراوان اوزون حسن خواهد شد . من به بهترين وجهى در دلدارى او كوشيدم . سپس در تاريخ بيست و يكم اكتبر هر دو روبهراه نهاديم .
تفليس به باگراتى پادشاه گرجستان تعلق دارد . پس از دو روز طى مسافت به كشور اوزون حسن وارد شديم زيرا خاك او بر سر راه ما به شماخى بود و از ميان مرز و بومى زيبا مىگذشت .
در تاريخ بيست و ششم اكتبر 1475 م . [ 879 / 880 ه . ق . ] به محلى رسيديم كه ناچار بوديم از هم جدا شويم زيرا من مىبايست از ميان كشور شيروانشاه « 2 » بگذرم تا بتوانم خود را به شماخى برسانم . سفير مىبايست به سوى ميهن خويش بازگردد .
به يارى همين سفير بود كه توانستم كشيش تركى را به راهنمايى خويش برگزينم تا مرا به شماخى برساند . از خدمت سفير مرخص شديم و با راهنماى خود به راه افتاديم و قدم به خاك ماد نهاديم . ماد كشورى است بسيار زيباتر و حاصلخيزتر از كشور اوزون حسن ، بخش مهم آن تپه و ماهور است . در آنجا به ما بد نگذشت .
در اول نوامبر 1475 م . [ 879 / 880 ه . ق . ] به شماخى از شهرهاى تابع شيروانشاه ، فرمانرواى ماد رسيديم كه در آنجا پارچههاى ابريشمينى به نام تلمانا « 3 » مىبافند و پارچههاى لطيف ديگر ، و همچنين اطلس . اين شهر به بزرگى تبريز
هامش
( 1 ) . در متنAvogasiaشايد مراد قفقاز باشد . - م .
( 2 ) . در متنSivanzaكه بايد همان شيروانشاه باشد . - م .
( 3 ) .Tolamana