تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
محنت‌زا دچار تبى شديد شدم و براى درمان آن به چيزى دسترس نداشتم جز نوشيدن آب رودخانه و خوردن آش و گاه اندكى گوشت جوجه . دچار بيمارى سختى شده بودم كه همراه با سرسام بود زيرا بعدها گفتند كه در آن حالت سخنان عجيب گفته بوده‌ام . پس از سه روز سه تن از كسان من بيمار و بسترى شدند ؛ تنها كشيش استفانو سلامت مانده و از ما پرستارى كرده بود . بستر من عبارت بود از روتختخوابى مندرسى كه مردى به نام زوان دى والكان « 1 » از مردم جنوا ، مقيم آن ديار ، به من امانت داده بود : هم لحاف من بود و هم تشك . همراهان من ناچار همان مختصر جامهء خود را بستر ساختند . بيمارى من تا دهم سپتامبر مدت گرفت و مرا به روزى نشاند كه همراهانم به مرگ من يقين كردند . اما بخت با من سازگار بود و دونا مارتا از كيسهء كوچكى كه محتوى روغن و پاره‌اى از گياهان دارويى بود بهره گرفت ؛ پس از خوردن داروهاى او حالم بهتر شد . با اين همه براستى شفاى خود را از خداى بزرگ مىدانم كه نخواست در آن ديار بميرم و سپاس همه او را باد . پس چون در يگانگى استوار مانديم باهم به مشورت پرداختيم كه كدام راه در پيش گيريم و سرانجام ياران رأى مرا حرمت نهادند و بر آن شديم كه به شماخى بازگرديم تا بتوانيم از تاتارستان عبور كنيم . بعضى مىخواستند كه از راه سوريه بازگرديم اما من به جهت رعايت حال خود رضا ندادم ، و مدتى كوتاه در فاسو مانديم تا تندرستى خويش را بازيابم . در دهم سپتامبر 1475 م . [ 879 / 880 ه . ق . ] بر اسبان خود سوار شديم ، اما بيش از دو ميل به مقياس خودمان نرانده بوديم كه به سبب ضعف مفرط از سوارى بازماندم . پس مرا از اسب برگرفتند و بر زمين خواباندند و پس از اندكى استراحت به نزد دونا مارتا بازگشتيم . تا هفدهم سپتامبر در خانهء او بسر برديم . هنگامى كه تا حدى نيروى از دست رفته را بازيافتيم دوباره برنشستيم و به نام پروردگار بزرگ به راهى كه آهنگ آن داشتيم رو نهاديم . در فاسو به مردى يونانى برخورديم كه با زبان منگرليا آشنا بود . من او را به راهنمايى برگزيدم و او هزار نيرنگ و پستى نمود كه نقل آنها رقت‌انگيزست .
هامش
( 1 ) .Zuan di Valcan