شنيدن اين خبر تا چه حد نوميد شديم . نمىدانستيم چه راهى در پيش گيريم و خود را گمگشته مىپنداشتيم . با اين همه لودوويكو دا بولونيا « بطريق » سابق الذكر انطاكيه بر آن شد كه از راه قرقيزستان و تاتارستان به روسيه برود . زيرا به ظاهر تا حدى بدين راه آشنا بود . او خود چندبار گفته بود كه ما نبايد رفيق نيمهراه شويم و من اين نكته را يادآور شدم و اصرار كردم كه همه به اتفاق سفر كنيم و رفيق نيمهراه نشويم . با اين همه پاسخ داد كه وقت آن رسيده است كه هركس گليم خويش را از آب بيرون كشد . در نظر من اين جوابى بود شگفتانگيز و شرارتآميز . دوباره از او خواهش كردم كه چندان سنگدل نباشد ، اما سودى نبخشيد . اصرار داشت كه با دار و دسته و همراهان خويش برود و با سفيرى كه اوزون حسن همراهش فرستاده بود .
چون حال بدين منوال ديدم كوشيدم كه با ماركو روسو و سفير تركمانى كه همراهش بود قرارى بگذارم ، و ترتيب بازگشت را بدهم . چنين مىنمود كه با اين كار موافقت دارند پس به نشانهء حسن نيت لبان همديگر را بوسيديم . من به وعدهء ايشان اعتماد كردم . اما سپس با همديگر به مشورت پرداختند و بر آن شدند كه به سفر خود از ميان گرجستان ادامه دهند و از سرزمين سرور كلخيدها « 1 » و سرزمين واتى بگذرند كه در مرز سرزمين عثمانى قرار دارد و به سلطان عثمانى خراج مىپردازد . چون اين بشنيدم بهتر آن ديدم كه به اميد پروردگار در فاسو بمانم ، و راه آنان را در پيش نگيرم .
در ششم اوت 1475 م . [ 879 / 880 ه . ق . ] بطريق بر اسب خود سوار شد و پس از آوردن عذر و بهانه با همراهان خود روى به راه نهاد . روز ديگر ماركو روسو و سفير تركمان و گروهى از روسهايى كه با وى بودند از ما جدا شدند . جمعى در زورقهاى معمول آن سامان نشستند و گروهى بر اسب سوار شدند و به سوى واتى رفتند به اين قصد كه از راه شماخى و سپس با عبور از تاتارستان خود را به مقصد برسانند . بدينگونه من و همراهانم كه بيش از پنج تن نبوديم پاك تنها مانديم ، و ديگران ما را به حال خود گذاشتند و گذشتند . نه درهم و دينارى داشتيم نه اميد عافيت و سلامت . نمىدانستيم چه راهى در پيش گيريم و كدام مسير را اختيار كنيم . خردمندان بايد دريابند كه در آن هنگام چه حالى داشتيم . من در آن روز
هامش
( 1 ) .Lord of Calcican، بايد صاحب كلخيد باشد كه همان گرجستان است . - م .