اما بسيار گران . بازارهاى بسيار دارد و راه عبور كاروانهايى است كه مقدار فراوانى ابريشم به مقصد حلب حمل مىكنند . اجناس ابريشمى ساخت يزد ، مقدار فراوانى فاستونى و تقريبا هر نوع كالا در آنجا وجود دارد .
از نيكبختى من قاضى عسكر « 1 » يكى از رجال مهم دربار اوزون حسن كه به سفارت و براى بستن پيمانى نزد سلطان عثمانى رفته و ناكام بازگشته بود به تبريز آمد تا از اين راه نزد شاه ، فرمانرواى خود ، برود . همينكه از اين خبر آگاه شدم درخواست ملاقات كردم . تحفهاى به او دادم ، و خواهش كردم كه به من اجازه دهد همراهش سفر كنم . گفتم كه براى كارى مهم به نزد شاه مىروم . وى درخواست مرا از روى نهايت لطف و محبت پذيرفت و گفت كه همراهى مرا با خشنودى مىپذيرد و توكلش به خداست كه بتواند مرا سلامت نزد شاه خود برساند . اين در نظر من نشانهء عنايت پروردگار بود . ازاينرو شكرش را بجاآوردم . قاضى دو بردهء اسلاو كه اسلام آورده بودند همراه داشت كه از ياران صميم نوكران من شده به آنان گفته بودند كه آمادهء يارى به ايشان هستند . به من نيز وعده داده بودند كه هرگاه اربابشان عزم سفر كرد مرا آگاه كنند . چنين كردند و چون اين خبر براى من مغتنم بود به آنان هدايايى دادم .
در تاريخ بيست و دوم چنان كه گفتم تبريز را به اتفاق قاضى عسكر ترك گفتيم . كاروانى از « عجمى » ها « 2 » كه روبهراه نهاده بودند براى حفاظت ، با ما همراه شدند .
در طى مسافرت مىديديم كه به استثناى چند تپه بقيه اراضى آن سرزمين ناهموار اما بسيار خشك است ، زيرا هيچ نوع درختى ديده نمىشد مگر در كنار پارهاى از رودخانهها . با اين همه از كنار چند دهكوره گذشتيم . پيش از نيمروز در زير آسمان مىآرميديم و شبهنگام نيز چنين مىكرديم . از دهاتى كه مىگذشتيم خواربار مىگرفتيم . بدينگونه راه مىپيموديم تا در تاريخ بيست و هشتم به سلطانيه رسيديم كه بر حسب ظاهر و به گمان من شهر خوبى است . دژى بزرگ دارد كه بر
هامش
( 1 ) .Cadi Lascher( 2 ) .Azami. چند صفحه قبل نيز مىنويسد آزاموAzamo، ظاهرا به معنى كاروانسرادار . - م . [ آزامى - عجمى ، غيرترك - نوايى ]