جناب سفير به تبريز مىرسد كه شهرى است باشكوه و چون در آنجا به ديدن اوزون حسن كامياب نمىشود خويشتن را به فرزند او مىشناساند . پس از خروج از تبريز روزهاى فراوان در ايران به سفر مىپردازد و سرانجام به اصفهان « 1 » مىرسد و در آنجا به ملاقات شاه توفيق مىيابد .
[ فصل سه ] 3
در بيست و دوم ژوئيهء 1474 م . [ 878 / 879 ه . ق . ] راه صعود به كوهى بلند را در پيش گرفتيم و شبانگاه چيزى نمانده بود كه به قله رسيم كه ناچار به استراحت پرداختيم درحالىكه آب نداشتيم . روز ديگر پگاه به پيش رانديم و هنگامى كه از كوهستان فرود آمديم خود را در سرزمين اوزون حسن يافتيم . به عبارت ديگر به ارمنستان وارد شده بوديم . هنگام غروب به دژى رسيديم كه پادگان آن از تركان بود و ازان اوزون حسن . اينجا لورى « 2 » خوانده مىشد و در دشتى نهاده است كه از پايين آن رودى بسيار ژرف مىگذرد . در سوى ديگر كوهى است و در مقابل رود دهى ارمنىنشين كه در آنجا به خوبى از ما پذيرايى كردند و در آنجا تا بيست و پنجم ژوئيه اقامت كرديم يكى براى آنكه به آسايش پرداخته باشيم و ديگر به جهت آنكه مىخواستيم راهنمايى يابيم . آن مرد ارمنى كه از كافا آورده بوديم و گفته بود كه يكى از رعاياى اوزون حسن است مردى سخت نابكار از كار درآمد و آن ارمنيان به من گفتند كه بخت با من يار بوده است و از دست او جان بدر بردهام . ازاينرو اسبى را كه به او داده بودم پسگرفتم و عذرش را خواستم و كشيش ارمنى را كه بسيار وفادارى نمود تا تبريز به راهنمايى خود برگزيدم .
در تاريخ بيست و ششم ما پنج تن به همراه آن كشيش از لورى بيرون
هامش
( 1 ) .Spaan( 2 ) . در اصلLoresو به نظر دكتر نوايى : لورى .