هدايايى تقديمش كردم فقط به من خوشامد گفت . از وى خواهش كردم كه راهنمايى در اختيارم بگذارد . وعده داد كه چنين كند . آنگاه به اقامتگاه خود بازگشتم . وى به عنوان تحفه يك كله خوك و اندكى گوشت گاو كه بد پخته شده بود و كمى نان بد براى من فرستاد ، كه از روى اضطرار آنها را خورديم . من تمام روز در انتظار راهنما بودم . در اين دشت درختان بيشمارى از جنس شمشاد اما بزرگتر ديده مىشد كه بلندى آنها يكسان بود و در ميان اين درختان كورهراهى گشوده بودند .
بنديان پنجاه سالى داشت . مردى بود با صباحت منظر اما رفتارش به رفتار ديوانگان مىمانست .
در هفت ژوئيه روبهراه نهاديم و دائم از ميان بيشهها و بر فراز كوهها سفر مىكرديم و در هشت ژوئيه از رودى گذشتيم كه منگرليا را از گرجستان جدا مىكند . در آنجا در چمنى بر روى علفهاى تازه خوابيديم در حالىكه چندان توشهاى با خود نداشتيم .
در تاريخ نهم به شهركى به نام كوتاچيس « 1 » رسيديم . در آنجا بر فراز تپهاى دژى ساختهاند يك پارچه از سنگ و اين دژ كليسايى دارد كه بس كهن مىنمايد .
سپس از پلى كه بر رودى بسيار بزرگ زده بودند گذشتيم و به چمنى فرود آمديم كه خانههاى باگراتى « 2 » پادشاه گرجستان را در آنجا ساخته بودند . دژى كه پيش از اين نام بردم ازان او است . فرمانرواى آن حدود به ما اجازه داد كه در آن خانهها منزل كنيم و در آنجا تا يازدهم ژوئيه بسر برديم . از گرجيان كه مانند مردم منگرليا ديوانهاند سخت در عذاب بوديم . حاكم از من خواست كه با او ناهار بخورم . همين كه به خانهاش رفتم بر زمين نشست و من نيز با تنى چند از كسان او و خودم در كنارش نشستم .
در برابر ما خوانى از پوست گستردند كه بر روى آن يك ورقه روغن بود و من يقين دارم كه آن همه چربى براى پختن ديگى پر از كلم كافى بود . در برابر من طعامى از نان و شلغم و اندكى گوشت نهادند كه به رسم خود تهيه كرده بودند ،
هامش
( 1 ) . «Cotochisهمان كوتاييسKutaisاست » ( متن ) و كوتاييس از شهرهاى جمهورى گرجستان واقع در ساحل شرقى درياى سياه است . - م .
( 2 ) .Pangratiظاهرا صحيح باگراتى است كه خاقانى « بقراطيان » گفته است . ( نوايى )