اسلام آورده بود ، همچنين يك زن چركس به نام مارتا « 1 » كه كنيز يكى از مردم جنوا بود . مردى جنوايى كه او نيز در آن ديار ماندگار شده و زنى را به همسرى اختيار كرده بود . من در خانهء آن زن كه نامش مارتا بود اقامت گزيدم و البته به خوبى از من پذيرايى كرد و تا چهارم ژوئيه در آنجا ماندم . فاسو ازان دستهاى از مردم منگرليا است كه سالارشان بنديان نام دارد . سرزمين او پهناور نيست چه مىتوان آن را سه روزه گذاره كرد و قسمت مهم آن را بيشهها و كوهها پوشانده است .
مردم آن سامان درندهخويند و سر خود را به رسم نوراهبان مىتراشند .
معادن سنگ در آن سرزمين يافته مىشود ، همچنين اندكى غله و شراب به عمل مىآورند كه چندان ارزشى ندارد . خوراك مردم از فرط تنگدستى همان ارزن است كه از آن خوراكى سخت مانند پولنتا « 2 » تهيه مىكنند و زندگى زنان از اين هم دشوارتر است و اگر مردم اندكى شراب و نمك و ماهى از طرابوزان و نمك از كافا وارد نمىكردند كارشان زار بود . كنف و موم به مقدارى اندك به عمل مىآورند و اگر مردمى كوشا مىبودند مىتوانستند هرقدر مىخواستند از رودخانه ماهى صيد كنند . مسيحيند و از آيين كليساى يونان پيروى مىكنند اما بدعتهاى فراوان نيز دارند .
در چهارم ژوئيه فاسو را ترك گفتيم و به اتفاق نيكولو كاپلو كه پيش از اين نامش را بردم و راهنماى ما بود به زورق نشستيم و از رودى موسوم به مازو « 3 » گذشتيم .
در پنجم ژوئيه پس از عبور از بيشهها و گذشتن از فراز كوهها شامگاه به محلى رسيديم كه بنديان فرمانرواى منگرليا اقامت داشت . اين شاهزاده با درباريانش در دشتى كوچك زير درختى نشسته بود . من توسط نيكولو كه پيش از اين نامش را بردهام وى را آگاه كرده بودم كه مىخواهم با عاليجناب گفتوگو كنم .
او كس به دنبال من فرستاده بود . وى بر فرشى نشسته بود و همسر و چند تن از پسرانش در كنار او بودند . مرا روبهروى خود نشاند . پس از آنكه با او سخن گفتم و
هامش
( 1 ) .Marta( 2 ) .Polentaغذايى است كه ايتالياييان از آرد ذرت و ارزن مىسازند . - م .
( 3 ) .Mazo